نظر علي الطالقاني

571

كاشف الأسرار ( فارسى )

شود و واقع نشود . 85 و از صادق آل محمّد ( ص ) رسيده كه تأثير تطيّر به حسب جعل و قرار تو است ، اگر سست گرفتى سست است و اگر سخت گرفتى سخت است و اگر او را چيزى قرار ندادى او هم چيزى نيست و اثرى ندارد . 86 و ايضا رسيده كه هر كسى تطيّر دارد و چارهء او اعتناء نكردن است و توكّل بر خدا نمودن است ، 87 يعنى چارهء او اعتقاد نداشتن به او و به خيال او نبودن است . و سرّ مجمل همهء اين مطالب بلند اين است كه نفس ، باذن اللّه قوهء خلاقيت دارد چنانچه در حكمت ثابت و بديهى شده و اعتقاد هم به قاعدهء اتحاد عاقل و معقول ، عين نفس است و ايضا نفس اتصال به عقل فعال دارد ، همهء اين مطالب در حكمت بديهى شده . چون اينها را فهميدى تمام سرّ اين احكام و مطالب بر تو هويدا شود ، بفهم چه گفتم . بدان كه هر كه عقلش كمتر و ايمانش ضعيفتر و جهلش بيشتر است تفأل و تطيّر در حق او بااثرتر است چون طايفهء نسوان و عوام چنانچه مىبينى ، و سرّش را هم فهميدى . هذا ما عندنا و هو العالم بحقايق الامور . نصيحة كافية [ قطع تعلق از دنيا ] قال اللّه تعالى فى سورة العنكبوت وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ 88 ( الخ ) . مكرّر از براى تو ثابت نموديم كه اين عالم ، عالم تضادّ است و عالم تناسب است ، و ضدّ بالفطره از ضدّ گريزان است زيرا كه ضدّ ضعيف‌كننده و فانى كنندهء ضدّ است و ايضا چنانچه ضدّ بالفطره از ضدّ گريزان است همچنين بالفطره هر چيزى به سوى ملايم و مناسب خود متحرك و مايل است . و دليل هر دو آن است كه حق تعالى هر چيز را از براى غايتى و رسيدن به كمالى آفريده و آن نمىشود مگر به فرار از ضدّ و ميل به مناسب ، و الّا خلقت عبث و نقض غرض لازم آمدى ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . حال گوئيم كه حق تعالى همه را در جميع مذاهب از ميل به دنيا نهى كرده و اعراض از او و دشمن داشتن او را بر همه واجب كرده و ايضا ديديم كه تمام سلسله عصمت ( ع ) و تابعين ايشان ، مدام از دنيا فرارى بودند و او را قبول نكردند ، و ديديم كه دنيا نيز ايشان را قبول نكرد بلكه به همين قناعت نكرد خود را زندان ايشان گردانيد و شب و روز از ايذاء و تكذيب و دشمنى و كشتن و بستن ايشان كوتاهى نكرد ، وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا 89 ( الخ ) ، بلكه همهء ايشان را نسبت به