نظر علي الطالقاني
552
كاشف الأسرار ( فارسى )
قسمى تعلّق به بدن دارند و ايشان را نفوس گويند و صاحب قوّه و نقصند و لهذا مكلّفند ، تا رسد به نفوس حيوانات كه قابل تكليف نيستند و منتهى شود به نفس نباتى ، همچنين عالم مقدار و اجسام را مراتب بسيارى است ، اعلاى او عالم مثال است و ادناى او كرهء خاك . و دليل بر وجود عالم مثال بسيار است . يكى آن كه روح كه نور محض است با جسم عنصرى كه ظلمت محضه است البتّه تعلق نمىگيرد ، رابطه و واسطه مىخواهد . نمىبينى كه غضروف ، ميان گوشت و استخوان واسطه است و بخار ، ميان آب و هوا ، و مرجان ، ميان معدن و نبات ، و نخل ، ميان نبات و حيوان ، و بوزينه ، ميان حيوان و انسان ، و نيكان ، ميان معصوم و غير معصوم ، و شاخهها ، ميان درخت و برگها و شكوفهها ، و نهرها ، ميان درياها و جوىها و سبوها و كوزهها ، و عقول كليّه ، ميان حق و خلق ، و وزراء و سرداران ، ميان سلطان و رعيّت و لشكر ، و مادر ، ميان اطفال و پدر و هكذا . و يكى آن كه به قاعدهء تطابق ، هر چه در عالم كبير بينيم حكم كنيم كه نمونهء او لا بدّ در انسان هست و هر چه در انسان و عالم صغير بينيم حكم كنيم كه از او در انسان كبير و عالم بزرگ خزينهها است و اين قاعده ، بسيار بزرگ است و عمل و رعايت او بسيار لازم است . حال گوئيم چون ما در خود قوّهء خيال بينيم كه ادراك اجسام مىكند و مقدار و شكل و لون اجسام در او ثابت است ، لهذا شخص ، هر كوهى و هر ولايتى كه ديده در ذهن خود جا داده و لهذا اصدقاء و اعداء و داين و مديون و طفل و عيال و ملك خود را تميز مىدهد ، و اين خيال در بسيارى از طيور و حيوان نيز هست كه منزل و آشيانهء خود را مىدانند و جفت و طفل و دوست و دشمن شناسند و هكذا ، و ايضا در آينه صور اشياء نقش مىبندد و مقدار و شكل و لون و هيئت آنها را مىنمايد با آن كه ثقالت و ماده ندارد و زمان و تدريج در وجود و عدم و موت و فناى خود ندارد ، پس يقين كرديم كه در عالم كبير نيز چنين عالمى هست . و يكى آن كه احاديث بسيارى كه مسلّمى است علاوه بر آيهء شريفه وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ 34 دلالت بر قالب مثالى دارد كه ارواح بعد از موت تعلق به قالب مثالى دارند . يكى آن كه مطالب بسيارى از شرع و عقل و نقل داريم كه تصحيح آنها بدون عالم مثال و بدون تصديق به او مشكل است بلكه محال است ، مثل ديدن خليل ( ع ) و