نظر علي الطالقاني
549
كاشف الأسرار ( فارسى )
است و اگر لفظ طينت به جسم ايشان صادق آيد طينت ايشان همان طينت طيّب و طاهر و علّيين خواهد بود . و امّا جنّ ، چون مكلّفند و مطيع و عاصى دارند پس بالبديهه جنود عقل و جهل هر دو را دارند و لكن چون جنّ ، غالب ايشان آتش است پس خباثت و سجّينيّت در طينت ايشان ظاهرتر است و به غضب و طيش و ظلم و مكر و حيله و سركشى مايلترند . و امّا انسان و بنى آدم ، بسيار طبقات مختلف دارند . يك طبقهء ايشان معصوميناند صلوات اللّه عليهم اجمعين كه جنود عقل در ايشان پيدا و جنود جهل مضمحل و ناپيدا و طينت ايشان طيّب و طاهر و عليّين و همهء ايشان صاحب روح خامس كه روح عصمت است اگر چه در ميان خود مراتب مختلفه دارند ، از نبىّ و مرسل و اولو العزم و خاتم . و حضرت خاتم و اهل بيت او كه همه چهارده بزرگوارند از همه بالاتر و هر يك با عقل اوّل همسرند . پس ايشان با عقل اوّل پانزده بزرگوارند كه اشرف ممكناتند و در عالم امكان بالاتر از مقام ايشان متصوّر نشود . پس وجود ممكنى بهتر از ايشان متصوّر نشود . و يك طبقه طرف مقابل ايشان است كه اعداى ايشان و منكران ايشانند و جنود جهل در ايشان غالب و طينت ايشان سجّين . و طبقهء سوّم و چهارم تابعان آنان و اينانند كه به منزلهء شعاع و پرتو و شيعه و شبيه متبوع خود مىباشند . لهذا در اخبار اهل بيت است كه شيعيان ما از مايند و مخلوق از فاضل طينت مايند . 25 و طبقهء پنجم بىخبرانند كه حجّت بر ايشان تمام نشده . و از آنچه گفتيم بديهى شد كه عقل و جهل و جنود ايشان ، همه از اقسام شعور و فهم و ادراكند و از صفات روحند و طينت به معنى طبيعت و مزاج است و صفت بدن است ، پس سجّين و عليّين نيز صفت بدن و طبيعت و مزاج است ، و ظاهر است كه مناسبت ميان بدن و روح لازم است ، پس روح جهلانى ، بدن و طينت سجّينى خواهد و روح عقلانى ، طينت عليّينى خواهد و آيهء شريفهء الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ 26 ( تا آخر ) كه در سورهء مباركهء نور است شاهد حكم عقل است بر مطلب ، علاوه بر اخبار چندى كه در كلمات مكنونه فيض قدس سرّه و غير آن ، مذكور است . و مع ذلك هيچ جبر لازم نيايد كه طينت بد ، هر چند مايل به معاصى است و لكن مقتضى است نه علّت تامّه و مقهور روح است و اختيار با روح است و زود ممكن است تغيير حالات و صفات و اخلاق . پس به كظم غيظ ، مزاج سوداوى و صفراوى حليم شود و به كم كم دادن ، بخيل كريم شود و اين