نظر علي الطالقاني

51

كاشف الأسرار ( فارسى )

وقى شرّ قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقى 122 : هر كه حفظ كند شرّ شكم خود را و فرج خود را و زبان خود را پس به تحقيق كه از هر شرى محفوظ شده . قبقب را كه شكم است بر ذبذب كه فرج است مقدم داشت با آن كه شهوت جماع اشد است و لقلق زبان است . و فرمود ما ملأ بن آدم وعاء شرّا من بطنه حسب بن آدم لقيمات يقمن صلبه فان كان هو فاعلا لا محالة فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه 123 : آدمى پر نكرد ظرفى كه بدتر از شكم باشد ، كفايت مىكند آدمى را چند لقمه كه بتواند راست بايستد پس اگر بيشتر مىخواهد بخورد پس يك ثلث شكم او جاى طعام باشد و يك ثلث جاى آب و يك ثلث جاى نفس . مزّاحى اين حديث را از واعظى شنيد ، گفت من شكم را از طعام پر كنم و آب هم جاى خود وامىكند ، نفس مىخواهد بيايد مىخواهد نيايد . صادق ( ع ) فرمود و اقرب ما يكون العبد اذا خفّ بطنه و ابغض ما يكون العبد الى اللّه اذا امتلاء بطنه 124 و فرمود ما من شيء اضرّ لقلب المؤمن من كثرة الاكل و هى مورثة لشيئين قسوة القلب و هيجان الشّهوة و الجوع ادام للمؤمن و غذاء للرّوح و طعام للقلب و صحّة للبدن 125 : نزديك‌ترين حالت بنده به خدا وقتى است كه شكم او كم غذا باشد و بدترين حالت بنده به سوى خدا وقتى است كه شكم او پر باشد و فرمود هيچ چيز به قدر پرخورى به قلب مؤمن ضرر نمىرساند و زياد خوردن باعث دو چيز است يكى قساوت قلب و يكى هيجان شهوت و گرسنگى ادام و خورش مؤمن است و غذاى روح است و طعام قلب است و صحت بدن است . اين همه ، مذمّت زياد خوردن مال حلال است ، امان از شكم ، وا مصيبتا از جمع و خوردن حرامش . و لذت شكم پست‌ترين و مذموم‌ترين لذت‌ها است و انسان مدام ميان دو بلا گرفتار است ، متصل شكم فرياد مىكند پر شدم خالى كن ، خالى شدم پر كن . چه حمّالى و فعلگى است بدتر از اين ؟ و شكم‌پرست ارذل ناس است و لذا هيچ عاقلى اين را صفت كمال نشمارد و پنهان دارد و اگر او را كه پرخور شكم‌پرست گويند خجالت كشد و بدش آيد به خلاف جماع كه قوت كثرت جماع مذموم نيست بلكه ممدوح است و از صفات معصومين است . حديثى ديده‌ام قريب به اين مضمون كه خاتم ( ص ) فرمود جبرئيل براى من هريسه آورد خوردم و چنان شدم كه هر شب مىتوانستم همه زنان را خوش‌حال نمود . 126 و حكايت حضرت امير كه فرمود فلان قدر مدت است ، كه آن مدت خاطرم نبود بنويسم ، كه نماز صبح را ، يا فرمود من هميشه نماز شب يا نماز صبح را با غسل جنابت خوانده‌ام . ثانى منكر شد و