نظر علي الطالقاني
543
كاشف الأسرار ( فارسى )
ممكنات عبوديّت است . إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . 18 و هر كه به چيزى فخر كند كه غير از عبوديّت باشد ، خواه فطرى چون جمال و شجاعت و خواه اختيارى چون صنعت و ملكات ، زهى حماقت و جهالت او ، زيرا كه اينها مايهء خجالتند نه فخر و مباهات . پس طريق مستقيم خدا كه قرار داده عبوديّت است ، هر كه از اين طريق منحرف شده از فطرت انسانيّه منحرف شده و وضع شىء در غير محل نموده و بايستى از خجالت آب شود نه فخر كند . الهى ما را به راه راست بدار كه بندگى تو است و ما را به كارى بدار كه براى همان ما را آفريدهاى ، يعنى عبوديت . اللّهمّ ارزقنا ما سألنا بمحمّد و آله ( ص ) . [ مطلب : ] دهم در بيان فائدهء عبوديت . غايت ايجاد كه عبوديّت شد ، فائده او بايد بسيار عظيم باشد . پس درست گوش بده تا به يارى حق ، او را بيان كنم . بدان كه عالم ، دو عالم است ، عالم ارواح و عالم اجسام . امّا عالم اجسام از باب تا محراب بالتّمام ميّت است اگر چه بعضى بالتّبع حيات عرضى دارند چون بدن حيوانات و بدن انسان و جنّ و ملائكه كه جسم داشته باشند . حال گوئيم چون جسم ، ميّت است پس جميع كارها و حياتها از ارواح است و ارواح را دو قسم شغل و كار است ، يكى به واسطه اجسام ، يكى به ذات خود . و هر چه به واسطهء اجسام كند ، حركت است . و مراد از حكمت طبيعى اين است . و تمام حركات دو چيز بيش نيست ، يا اجتماع جسمى با جسمى است يا افتراق جسمى از جسمى . پس در عالم زمان و مكان چيزى غير از حركت پيدا نمىشود ، پس حركت نيست الّا در جسم و به واسطه جسم و حركت دهندهء اجسام نيست الّا ارواح . پس بعضى از اجسام را انسان حركت دهد ، چون كاتب ، قلم و كاغذ را و نجّار ، چوب را و هكذا ، و بعضى را جنّ و حيوان و ملائكه حركت دهند ، چون زمين و عناصر و اشجار و آسمان را . پس حاصل حركت ، استعداد دادن موادّ است به جهت يافتن صورت از خالق بىچون . پس در عالم حركت ايجاد چيز تازهاى نباشد و چون حركت ، عمل روح است به واسطه جسم و جسم چون كندهاى است به پاى روح ، لهذا انسان از حركت به زودى خسته و مانده مىشود . و امّا كارى كه روح نظر به ذات خود دارد ايجاد كردن چيز تازهاى است لا من شىء و مادّة ، چنانچه در خيال خود بالبديهه مىبينى ، و چون اين كار ذات او است لهذا شخص از خيال خسته و مانده نمىشود . و مراد از حكمت الهى اين است .