نظر علي الطالقاني
544
كاشف الأسرار ( فارسى )
حال گوئيم شخص چون للّه قدم زند و فى اللّه قدم زند و فى اللّه حركت كند به جائى رسد كه از حركت مستغنى شود و هر چه بخواهد ، به محض اراده ، موجود شود در خارج نه در خيال تنها ، چنانچه معصومين همه چنين بودند و معجزه داشتند . و معجزه را به جهت اين معجزه گويند كه از عالم حركت و تدريج بيرون است و چون از ما عاجزان ، جز حركت برنيايد پس كارى كه از حركت بيرون است ما از او عاجزيم اگر چه همه دست به دست بدهيم مثل آن كه جميع حيوانات به اجتماع ، كار يك انسان نتوانند نمود و همه اشجار كار يك حيوان نكنند ، كه حس و حركت باشد . پس اهل حركت همه نيز نتوانند كار يك نفر اهل ايجاد را نمود . بارى پس از معصوم ، از نيكان نيز اجابت دعا و كرامت بسيار ظاهر مىشود . پس ثمرهء عبوديّت و حركت و قدم زدن للّه اين است كه شخص را به مقام ربوبيّت رساند و از حركت مستغنى شود و مثل حق تعالى هر چه بخواهد و به هر چه بگويد بشو ، بشود . پس چيزى كه جسمانى ضعيف و متحرك عاجز را به مقام ربوبيّت رساند و مثل حق تعالى هر چه بخواهد ايجاد نمايد و به محض اراده مثل اين عالم را ايجاد نمايد ، چرا غايت عالم و غرض از ايجاد او نباشد ؟ پس غرض از ايجاد عالم اين شد كه عالم خود به مقام ايجاد عالم برسد . اين است معنى اطعنى حتّى اجعلك مثلى 19 ( الخ ) و معنى العبوديّة جوهرة 20 ( الخ ) و امثال اينها . وا عجباه حكمت بالغه را ببين كه نطفهء ترابيّه را به درجهء ربوبيّت رساند و شخص را به واسطهء حركت ، از حركت مستغنى سازد . و اين است معنى تقرّب . پس تقرّب تو به خدا ، مقدور به واسطه است و واسطهء عبوديت است . پس واى بر آنان كه گويند خدا چه احتياج به عبادت ما دارد ، بىعبادت نيز تواند ما را مقرب بهشتى نمود . بارى چون به اين مقام رسيد ، از عمل مستغنى شود و علم و عمل يكى شود و علم عين عمل و عمل عين علم شود و همان تصوّر شىء كفايت كند در موجود شدن او . و باز بدان كه اين همه شرور و آفات و امراض و فساد كه در عالم اجسام و ماده است به جهت آن است كه حيات او عرضى است و به جهت آن است كه در او جز حركت نيست . و اگر هر كس آنچه خواستى توانستى ايجاد نمود هيچ يك از اين شرور و مكر و حيله و حسد و كينه نبود . پس لازمهء بهشتى آن است كه به مقام ربوبيّت رسيده باشد و هر چه بخواهد به محض ارادهء او موجود شود ، پس هر يك از ايشان به تنهائى يك عالم وسيعى است كه جاى ديگرى را تنگ نكرده ، چنانچه خيال كسى خيال كسى را