نظر علي الطالقاني

511

كاشف الأسرار ( فارسى )

بمقاماتك و ما قلت . 142 پس از اينجا معنى وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ 143 و نحو آن نيك روشن شود . پس عدم قبول توبه و ايمان اضطرارى ، امر تكوينى و ذاتى است و سنت حتمى خدا است آنجا كه فرمود فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ 144 . پس بطلان جبر نيز نيك روشن شد و بطلان تفويض محتاج به بيان نيست ، فافهم . پس شبهه نكنى كه چه گوئى در صادر اوّل و ما يليه كه ممدوح و محمود و مثاب‌اند با آنكه ايشان را اختيارى نبود در كمال و معرفت ايشان ، لان الثّواب هو اعطاء جزاء العمل خيرا او شرّا و هذا هو محل النّزاع . و نحن نقول ان العمل الغير الاختيارى لا جزاء له لا خيرا و لا شرّا و امّا ايصال الشىء من دون اختياره الى مقام او ايجاده ذا مقام فليس له ثواب بهذا المعنى فافهم فتدبّر . 145 تحقيق [ حقيقت معجزه ] چون دانستى كه مقام نبوّت كه آن روح خامس و روح عصمت باشد امر باطنى است ، پس چنانچه بر خدا ارسال رسول واجب است لما مرّ و لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ 146 كذا يجب عليه اقامة الشاهد و الدليل و البيّنة على صدق رسوله و ما هو الّا المعجزة . و التّاء اما لغلبة الاسميّة كالحقيقة و الموصوف مذكر اى فعل معجز ، او للتأنيث اى خصلة معجزة . 147 و در نزد سالكان معجزه آن است كه در عالم طبيعت و در مجراى طبيعى محال باشد و در مجراى الهى ممكن باشد يا گوئى آن كه بىاعانت امور سماويه و ارضيه صادر شود و هر دو قريب المصداق‌اند . مثلا عصاى موسى به حسب مجراى طبيعى اژدها نمىشد مگر آنكه خاك شود ، بعد گياهى شود كه غذاى اژدها است ، بعد او را بخورد و نطفه او شود ، بعد اژدها شود ، با آن كه چنان اژدها نمىشد . و كذا درخت خشك فى الفور نفس نباتى پيدا كند و ميوه و خرما دهد در مجراى طبيعى محال است چه زمان طويل مىخواهد كه آن چوب خاك شود و آن خاك آميخته با تخم درخت ميوه‌دار شود و سالها نمو كند تا به حد ثمر رسد . و كذا مرد را زن نمودن و بالعكس . و بالجمله سير دادن چيزى را در درجات چندى در آن ، بلكه كمتر از آن ، و خارج از زمان ، معجزه است . پس ختم قرآن نمودن امير ( ع ) از حين پا ركاب نهادن تا راست شدن به زين يا تا رسيدن پا به ركاب