نظر علي الطالقاني

40

كاشف الأسرار ( فارسى )

مطلب ششم در فائده محبت با اهل محبت است . قال اللّه تعالى فى سورة التوبة قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ الى قوله أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ 85 الآية . خداوند محبت رسول را مثل محبت خود واجب نمود و سرّ اين مطلب آن است كه چون ظاهر است كه محبوب محبوب ، محبوب است و محبوب مبغوض ، مبغوض است . يعنى دوست دوست هم دوست است و دوست دشمن هم دشمن است و دشمن دوست هم دشمن است بالتبع و بالعرض و فى المرتبة الثانية . البته كسى كه پسر تو را دوست دارد تو او را دوست دارى اگر چه تو را نشناخته باشد . و چون غالب ناس ، چنانچه دانستى ، دستشان از دامن محبت و عشق خدا به جهت قلّت معرفت كوتاه است و لكن محبت انبياء و ائمّه ( ع ) زود ممكن است و آسان است ، به جهت آن كه فهم كمالات ايشان و معجزات و شيرينى سخن و خوش خلقى و دلسوزى ايشان ، هر كس به قدر خود تواند ادراك نمود ، لهذا زود محب ايشان شوند . و چون انبياء و ائمه عاشق و محبوب خدا مىباشند پس ساير خلق هم به جهت محبت ايشان محبوب خدا شوند به واسطه . و لذا عملى بعد از توحيد بهتر از محبت ايشان و بغض دشمنان ايشان نيست . و گمان مكن كه از زيادتى حب مردم مر خدا را سرايت به انبياء كرده ، زيرا كه اين شأن كسى است كه ايشان را من حيث انّهم وسايط الفيض و متخلّقون باخلاق اللّه شناخته باشد . چون حكايت حضرت حسين ( ع ) با جدش يا پدرش كه فرمود تو را اى حسين به دوستى خدا دوست دارم ، نقل به معنى شد ، و غالب چنين نيستند بلكه اول ايشان را شناسند و دوست گيرند و به محض تعبد قول ايشان كه خدا چنين و چنان كامل است ، محبت بعيدى نسبت به خدا پيدا كنند كمالا يخفى . ببين هرگز شوق لقاء خدا را كرده‌اى و فهميده‌اى به خلاف شوق لقاء ائمه ( ع ) . ببين آن توجه كه در حرم و زيارت ايشان دارى در نماز قطعا ندارى . فافهم جدّا . خلاصه به قدر بعد درجات بعد مناسبت و آشنائى است . اگر لباس بشريت و مهربانى و زحمات ايشان نبود ما را به ايشان هم آشنائى نبود . بارى ما نظير اهل سرحد دور از پايتختيم كه حاكم را سلطان دانند و او را پرستند . بلى از اقرار او كه من نوكرم ، تعبدا قبول كنند . بلكه در اخبار است كه ملائكه هم چنين‌اند و در حق ايشان گمان خدائى بردند ، مىفرمايد پس ما تسبيح كرديم ايشان كردند تا آخر احاديث معروفه . 86 و هم