نظر علي الطالقاني
33
كاشف الأسرار ( فارسى )
بود از نور ، فرمود چه چيز شما را چنين نموده ، گفتند محبّت خدا ، فرمود شمائيد مقرّبان ، شمائيد مقرّبان . غزالى گفته پيش ايشان بنشست ، گفت شمائيد مقرّبان ، مرا مجالست با شما فرمودهاند . از آنچه گفتيم دانستى كه مقرّبين محبّين و عاشقانند كه هر چه كنند از رضا كنند و جز خدا چيزى نخواهند بلكه جز او چيزى نبينند و چشم از ما سوى و از دنيا و از عقبى و بهشت و دوزخ همه پوشيدهاند . در سوره توبه بعد از تعريف بهشت اشاره به مقام اين طايفه نموده فرمودند وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ : 51 خوشنودى خدا بزرگتر از همه است . و ايشانند اهل اللّه يعنى منسوب به خدا چنانچه اهل تو منسوبان تو و عيال تواند كه اختصاص خاصى به تو دارند و تو التفات خاصّى به ايشان دارى . پس ظاهر شد معنى حديث نبوى ( ص ) الدّنيا حرام على اهل الآخرة و الآخرة حرام على اهل الدّنيا و هما حرامان على اهل اللّه 52 يعنى دنيا حرام است بر اهل آخرت و آخرت حرام است بر اهل دنيا و هر دو حرامند بر اهل اللّه . و ايضا ظاهر است كه مقرب سلطان كسى است كه سلطان را خواهد نه آب و نان را . و اين مقام كسى است كه خود را هيچ نبيند و از خود فراموش كرده . تا خود بينى ، خدا نبينى . چون به آينه نظر كنى تا خود بينى ، آينه نبينى ، وقتى آينه را بينى كه مقصود ديدن خودت نباشد بلكه مقصود ديدن همان آينه باشد ، و تا خود بينى چون سنگى كه همان خود را بيند و از او چيز ديگر ديده نشود ، و چون خود و خدا هر دو بينى چون آينهاى كه هم خودش ديده شود و هم ديگرى را نمايد و آب نيز چنين است ، و چون از خود محو شوى از تو جز خدا ديده نشود . آن گه زبان تو ، زبان حق و گوش تو ، گوش حق و دست تو ، دست حق گردد . نشنيدهاى حديث كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّذى يبطش به 53 يعنى بنده من هميشه تقرب مىجويد به نوافل به سوى من تا مىشوم من گوش شنواى او و چشم بيناى او و دست گيراى او . آن وقت چون هوائى ، كه بالمرّه از حس غايب شده و از او همان غير او ديده مىشود ، بلكه غالب عوام منكر هوا مىباشند . و نور و روشنى نيز همين حكم دارد كه هر چه بينند به نور بينند و از خود نور غافلند . و خداوند جل جلاله اشاره به همين درجات در سوره كهف در حكايت حضرت خضر و حضرت موسى ( ع ) فرموده كه اول فرمود فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها 54 كه فعل را همان نسبت به خودش داد . بعد فرمود فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ 55 كه فعل را نسبت به خدا و خود هر دو داد و در آخر فرمود فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما 56 كه فعل را همان نسبت