نظر علي الطالقاني
335
كاشف الأسرار ( فارسى )
كه جميع فسادها و جدال و نزاع و قتال و ساير اينها همه ثمرهء خبيثهء عداوت است آيا نه به جهت اين است كه فرمود وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛ 124 وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ 125 . زيرا كه فتنهانگيزى جز عداوت و دشمنى افكندن نيست . و در اين مطلب به همين اختصار كه منصف زيرك را كافى است اكتفا نموديم و هو الهادى . تنبيه بدان كه فياض مطلق به جهت تكميل بندگان اوامر و نواهى بسيار قرار داده و خواسته است كه اوامر را بجا آورند و نواهى را ترك نمايند از روى شوق و محبت و قربة الى اللّه . پس مناط كمال دو چيز شد : يكى كردن و نكردن اوامر و نهى ، دوّم صدور اين كردن و نكردن از روى شوق و محبت و امتثال و تقرب . اگر دوّمى نباشد اوّلى هيچ ثمر ندارد بلكه و بال است ، و اگر اولى نباشد و دوّمى باشد هر عملى كه از روى جهل و اشتباه از روى محبت و قربة الى اللّه نمايد اگر چه در واقع گناه باشد نيكو و مقرّب شود . مثل آنكه مؤمن كاملى را به قتل آورد به اعتقاد آنكه او فلان ناصبى منافق است ، يا شراب بخورد به اعتقاد آنكه سركه است و خوردن سركه طريقهء ائمه ( ص ) است . و در كتاب اسرار از آقاى بهبهانى روايت كرده كه آقا شخص ساز زنى را بعد از فوت او به حالت نعمت و نيكو در خواب ديد ، چون پرسيد گفت من شبهاى عاشورا ساز خود را در گوشهاى قربة الى اللّه مىزدم و گريه مىكردم و در ميان ساز مىگفتم شيون و شين است وا ويلا ، قتل حسين است وا ويلا . 126 و اگر به شواهد و امثله پردازيم طولانى شود . پس بديهى شد كه محبت اكسيرى است كه جميع خزف گناهان را مبدل به طلاى احمر تقرب مىگرداند . درست بفهم كه چه گفتم . مطلب شانزدهم در بيان تفاوت درجات اهل محبت . بدان كه تفاوت ايشان حدّ يقف ندارد و باعث اينهمه تفاوت ، تفاوت ايشان است در معرفت و محبت . بيانش اين است كه كمتر درجهء محبت آن است كه دشمنى نباشد . پس آن كه تو را خيرى رسد بدش نيايد تا آن كه در مقام محبت از سر و جان گذشته ، و آن كه طالب و شائق جان باختن است تا آنكه واله و از خود بىخبر باشد ،