نظر علي الطالقاني
336
كاشف الأسرار ( فارسى )
ببين چه عرض عريضى دارد . و تفاوت معرفت از دو جهت است : يكى در كمّ ، يكى در كيف ؛ و به فارسى : يكى در چند ، يكى در چون . پس اگر محبوب را صد هزار جهت كمال باشد ، پس شود كه يك عاشق همه را شناخته و يكى كمتر و ديگرى از او كمتر تا به آنكه جز يك جهت نشناخته . اين بود بيان چند . و اما بيان چون ، پس شود كه فضّهء خادمه على ( ع ) را چنان شناسد كه در خدمت او مقام مريم ( ع ) گيرد و يك عرب چنان شناسد كه بايد از على ( ع ) مثلا هزار درهم طلب نمود . پس اين هر دو على را صاحب كرم شناختند اما يكى چنان و يكى چنين . حال گوئيم آن معرفت و محبتى كه خداوند يكتا به ذات پاك خود دارد مخصوص اوست و دست احدى از ممكنات به دامن جلال آن مقام نمىرسد و اگر كسى را شكى در محبت خدا نسبت به خودش باشد نظر كند به آيهء يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ 127 و امثال او كه چرا خدا ايشان را دوست داشت . آيا اين نه به جهت حسن و نور و كمال ايشان بود ؟ پس چگونه خود را دوست ندارد با آنكه جمال بحت و كمال و نور محض است . و حديث انّ اللّه جميل يحبّ الجمال 128 و امثال او صريح در مطلبند . و چون نظر به عالم امكان نمائى احدى مقام معرفت و محبت چهارده معصوم ( ع ) را ندارند و بعد از ايشان پيغمبران اولو العزم ( ع ) و بعد از ايشان انبياء مرسل و بعد انبياى غير مرسل و اوصياى ايشان و اين همه در سلك عصمت منتظمند . و چون اين سلسله به انتهاء رسيد نوبت خطاكاران و رشتهء گنهكاران است از تالى عصمت كه عبد ممتحن باشد تا ضعيفترين درجهء اسلام و ايمان كه چون از او بگذرى رشتهء عداوت و كفر و ارتداد باشد ، نعوذ باللّه . و ظاهر است كه اينهمه تفاوت از تفاوت خلقت و قابليت و استعدادات ناشى شود و مع ذلك نه بخل در مبدء فياض لازم آيد و نه جبر ، اما عين جود است و بخل نيست ، شايد از سير در اين كتاب بفهمى و اينجا مقام بسط نيست . اجمالش اين است كه بالبديهه اينهمه درجات همه ممكن بود كه واقع شده . پس اگر خدا بعد از ايجاد درجهء اول درجهء دوّم را نمىآفريد اين بخل بود ، تعالى عن ذلك ، و اگر بيافريند لازمهء ذات درجهء دوّم پستتر بودن است از درجهء اول و الّا دوم نبودى . اگر گوئى او را نيز مىخواست در درجهء اول بيافريند ، گوئيم با آنكه اين سخن به قواعد معقول باطل و بىمغز است ، گيريم او را همدرجهء اول آفريد ، آخر بايد درجهء دوم را بيافريند و نوبت به او هم برسد يا نه ؟ و به همين بيان بيا تا آخر درجات . و امّا جبر نيست به جهت آنكه هر يك را