نظر علي الطالقاني

333

كاشف الأسرار ( فارسى )

حال گوئيم اما وجوب تسليم و قبول قول ايشان آن است كه چون منزّه از خطا و سهو و لغو و عبثند پس آنچه گويند عين واقع و صرف مصلحت است اگر چه ما آن مصالح را درك نمىكنيم و اگر مىدانستيم محتاج به هادى و حجت نمىبوديم ، چنانچه فرمود وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . 121 پس تأمل و اعتراض و بحث بر ايشان چون بحث طفل است بر پدر و مادر كه چرا شما مرا از بغل گرفتن و بازى نمودن با مار با اينهمه خط و خال منع مىكنيد ، يا چرا از خوردن عسل با اين شيرينى مانع مىشويد ، يا چرا مىخواهيد مرا فصد نمائيد با اين سوزش نيشتر ، و يا به مكتب بفرستيد كه زندان و محبس است و سياست و چوب ، و مثل اعتراض نابلد و كور است بر بلد راه و عصاكش كه چرا از اين راه مىروى ، و مثل بحث مريض است بر طبيب و هكذا . اما وجوب اطاعت و عمل به قول ايشان چه امر به اطاعت خود نمايند چه ديگرى ، مثل عالم و والدين و زوج و سيّد ، هم سرّ آن معلوم شد . مسألهء دوّم در بيان سلوك با همسران است و اجمالش تواضع و مواسات است . سرّش آن است كه انسان مدنىّ بالطبع و محتاج بالفطره است و همه به هم محتاجند . بنّاء به نجّار ، نجّار به بنّاء و هر دو به خيّاط و خيّاط به هر دو و هر سه به آهنگر و آهنگر به هر سه و هكذا . و لازمهء محتاج از آن جهت كه محتاج است تواضع و فروتنى است پيش آنكه به او احتياج دارد . و چون در احكام شرع انور ملاحظه شود يك قسمت آن در بيان اين سلوك است از احكام ديون و معاملات و اجارات و معاشرت و قضاء حوائج اخوان و برادران ايمانى و اقرباء و سلوك با همسايگان وصلهء ارحام و عيادت مريضان و احكام مردگان و هكذا . مسألهء سوّم در بيان سلوك با زيردستان كه محتاج به حفظ و تربيت زبردستان مىباشند ، مثل زن و مملوك و اطفال و شاگرد و امت و شيعه و مقلّد و رعيّت و حيوانات . و بدن و قوا و جوارح تو نيز زير دست توست . و همچنين همهء بندگان و مخلوقات نسبت به خداوند عالميان . و عمدهء تربيت كه چاره‌اى جز او نيست ميان خوف و رجاء و بيم و اميد نگه داشتن زير دست است و بيان نمودن و نشان دادن جزاى خير است بر طاعت و سزاى شرّ است بر مخالفت . سرّش آن است كه چون زيردست مصالح و مفاسد را نمىداند و نمىتوان هم به او فهمانيد و اگر ممكن بود به ما تعليم مىنمودند ، چنانچه طبيب از تعليم مريض عاجز است يعنى مريض از ياد گرفتن كوتاه است نه طبيب در ياد دادن ، و