نظر علي الطالقاني
331
كاشف الأسرار ( فارسى )
مؤمن است بلكه از اخبار و كلمات اخيار نيز زياده از اين برنمىآيد زيرا كه در نزد همه مسلّم است كه هر كه شهادتين به زبان جارى نمود مسلم است به اسلامى كه مشترك بين شيعه و مخالفين است . و چون ائمه ( ع ) را شناخت و ولايت ايشان را قبول نمود مؤمن است . بلى مضايقه نيست بلكه شايد مسلّم باشد كه شناختن معاد و تحصيل علم به معاد از اهمّ واجبات باشد و لكن ظاهر است كه ترك هر واجب باعث كفر و منشأ ارتداد نيست . بلى شكى و شبههاى نيست بلكه از بديهيات مذهب جميع معصومين و علماء راشدين است كه منكر معاد جسمانى ، تا چه رسد به مطلق معاد ، كافر است و نجس و مرتد و در عذاب مخلد . به جهت آنكه انكار او لازم دارد انكار امامت و رسالت و الوهيت را ، چنانچه حكم انكار هر ضرورى همين است . و بالجمله ظاهر است كه چون علماء در كتب خود بفرمايند اقرار به فلان مطلب واجب است يا شرط ايمان يا جزء ايمان است ، اين عبارت دو معنى دارد : يكى آنكه معرفت و شناختن او و اقرار به او در حاصل شدن ايمان و اسلام لازم است كه اگر نباشد آن شخص كافر محض است ، نه او را اسلامى است و نه ايمانى . مثال اين : شناختن خدا و رسول و اقرار به شهادتين . دوم آنكه اگر كسى انكار كند او را مرتد شود و از دين خارج شود نه آنكه شناختن او و اقرار به او اگر نباشد اسلام و ايمان نيست . چنانچه مجلسى ( قدس سره ) در حق اليقين اقرار به خدا و انبياء و اوصياء و اقرار به آنچه از جانب خدا پيغمبر ما آورده است ، ضروريات را به تفصيل و غير آن را به اجمال ، همه را عبارت از ايمان مىداند و كلمات او در همين كتاب صريح است كه مقصود او از اقرار به ضروريات ، عدم انكار است نه وجوب شناختن و اقرار لسانى نمودن . و چون مطلب مهم است هر چند بهتر آن است كه اشاره به كلمات علماء و اخبار اهل بيت قدرى بشود و لكن چون از وضع اين رساله خارج مىشديم به همين اكتفا شد . پس آنچه در اصول دين اين كتاب نوشتيم و آن برهان كه ذكر كرديم زياده از آنچه اينجا ذكر كرديم دلالت ندارد و هو العالم . مطلب پانزدهم در بيان آنكه نتيجهء عالم امكان محبت است . بدان كه چون در جميع دينها و مذهبها و طريقها و آدابها سير شود بالبديهه معلوم