نظر علي الطالقاني
325
كاشف الأسرار ( فارسى )
حضرت خاتم ( ص ) نموده بود و در شب غار كه در فرش پيغمبر ( ص ) خوابيد خداوند عالم به او بر ملائكهء مقربين مباهات نمود ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ 102 كه در سورهء بقره است در شأن شريفش نازل شد . و شواهد بسيار است . مطلب سيزدهم در زيادتى توضيح و سرّ مطلب گذشته . فرمود يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ . 103 بدان كه هر كه را امر به اطاعت و بندگى ديگرى نمودند به امر تكليفى يا تكوينى ، لا بد او را خادم او نمودند و كمال و ترقى او را در خدمتگزارى و جان نثارى او ديدند و اگر چنين نبودى ظلم بودى ( تعالى اللّه عن ذلك ) . سرّش همانا اين است كه فيض هر دانى از عالى نسبت به او بلا واسطه به او رسد و از عالى عالى به يك واسطه ، تا منتهى شود به فياض واجب الوجود . و اين دانى بلا واسطه قابل فيض عالى عالى نيست . به رعيت و سرباز ندهند آنچه به وزير دهند و الّا غلو كنند و هلاك شوند . و چشمه و سبو لايق نگهدارى سرريز دريا نيست ، لا بد بايد به رود ريزد و كم كم تا به او رسد . و سبزهء بهار بايد از آفتاب در پردهء ابر تربيت يابد و اگر چند روز متصل بىپرده باشد سبزهها هلاك شوند . و عالم آنچه به شاگرد خود گويد اگر به شاگرد شاگرد گويد واله و حيران بماند و چيزى نفهمد و بسا كه گمراه شود . و ايضا چنانچه دانى لايق فيض عالى عالى نيست ، همان لايق فيض عالى است ، همچنين لايق تقرّب و خدمتگزارى عالى عالى نيز نيست ، همان لايق خدمت عالى است و بس و الّا ظلم بودى . سرّش آنكه او را لياقت محبت آنجا نيست از بس كه بعد افق دارد . ارمغان سرباز و شاگرد مكتب لايق دهباشى و مكتبدار است نه لايق پادشاه و عالم متبحّر . پس عمدهء ترقى و تكميل هر دانى به خدمت و تقرب و التفات عالى است نه عالى عالى و همهء خوف و رجاى او هم از اوست و چشم اميد او نيز به دست اوست نه به دست عالى عالى ، اگر چه داند كه او نيز دانى و محتاج و خادم است نسبت به عالى خود . و منتهاى خدمت و اطاعت كه سبب منتهاى التفات و تقرب است ، آمادهء فدا شدن است . اين منتهاى خدمت دانى است از روى محبت نسبت به عالى و همين باعث است كه عالى او را صاحب اختيار نمايد و هر چه خواهش نمايد