نظر علي الطالقاني
324
كاشف الأسرار ( فارسى )
مصائب و گريه به جهت ايشان و صلوات بر ايشان و ذكر مثالب اعداء و لعن بر ايشان و رفتن به زيارات ايشان . و لهذا چون در عقل و نقل سير نمائى ، چنانچه نموديم ، تكميل در اين امور به مراتب بيشتر است و در عبادت با كسالت ما از براى خدا بسيار كمتر است . و بالجمله ، بر هر سلطانى لازم است كه عبادتى از براى خود قرار دهد و عبادتى از براى حكّام خود چنانچه دانستى . و بيان ديگر اين مطلب آن است كه از آيهء شريفهء النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ 100 ظاهر مىشود و حاصل اين قاعده اين است كه هر دانى فداى عالى است و كمال او در فدا شدن است . و چون مطلب بديهى است به چند مثال اكتفا نمائيم . چون امر داير شود كه شخص را شير يا پلنگ بدرّد و يا دست خود را فداى خود نمايد و به دهن او فرو برده و گلوى او را گرفته خود خلاص شود ، و يا آنكه پاى او را مار گزيده اگر پا را ببرّند زنده بماند و الّا زهر به بدن سرايت نموده هلاك شود ، ببين مردم چه مىكنند . اين مثال جزء و كل . و امّا مثال حقيقت و رقيقه و شبيه آن : پس اگر گوسفندى در معرض هلاكت باشد و دواى او خون يا گوشت مرغ باشد البته مرغ را فداى او نمايند و اگر گوسفند دواى گاو يا شتر يا اسب باشد البته فدا نمايند و چون آقا در معرض تلف باشد و يا سلطان و يا محبوب ، مدام سخن از وفاى آن غلام و آن خادم و آن عاشق رانند كه جان خود را فدا نمود و همه او را تحسين نمايند . وفاى سگ مسلّم و ضرب المثل و داير در السنه و كتب است ؛ وجهش همين است كه در وقت ضرورت به امداد صاحب برآيد و جان خود را فدا سازد . و چندان در اين مقام شعراء به نظم آوردهاند كه به حساب نيايد و مضمون همه اين است كه من در راه تو دست از جان شستهام و آرزوى من فدا شدن توست و در راه تو از شمشير و نيزه برنگردم . بهائى ( قدس سره ) مىفرمايد : در جوانى كن نثار دوست جان * رو « عوان بين ذلك » را بخوان و پدر را در قصاص پسر نكشند ، چه شأن پسر فداى پدر شدن است و پدر شبيه به حقيقت است و پسر شبيه به رقيقه . و تا قيامت تحسين از حضرت خليل ( ع ) بايد نمود كه فرموده حضرت خاتم ( ص ) را از خود بيشتر دوست دارم و فرزند او حسين را از فرزند خودم اسماعيل . 101 و مدام از عاشقان كربلا سخن رود كه جان خود را فداى سيد الشهداء روحى و روح العالمين له الفداء نمودند . و حضرت امير المؤمنين ( ع ) هميشه خود را سپر بلاى