نظر علي الطالقاني
313
كاشف الأسرار ( فارسى )
بدان كه عذاب و عقاب مخصوص دشمن است و به برهان عقلى محال است دوست را عذاب كردن ، چنانچه از دوست محال است عناد كردن . پس چنانچه از دانى و خادم و عبد كه كمر خدمت به دوستى و محبت بر ميان بسته محال است كه با بقاى كوچكى و دوستى از روى عناد و تضاد و رغما لانف مولى او را مخالفت كند و يا در سرور او محزون و در حزن او مسرور باشد ، بلكه اگر مخالفتى كند محض غلبهء هوا و هوس است با خوف عذاب و اميد عفو . همچنين محال است از مولى كه اگر او را سياستى كند از روى غيظ و غضب و عناد و تشفى قلب او را عذاب كند مگر آنكه حكيم نباشد و جاهل و نادان باشد ، زيرا كه سخن در مولائى است كه جميع اوامر او راجع به خود عبد و تربيت او باشد مثل اوامر خدا و اولياى او و مثل اوامر پدر و مادر در مقام تربيت طفل . پس چنانچه در اصل امر مقصود تربيت اوست ، در سياست و عذاب او نيز غرض تاديب و تربيت اوست تا فاسد نشود و چون فاسد شد غرض از عذاب اصلاح اوست ، چنانچه تو طفل را از خوردن چيز حارّ منع كنى و چون گرمى بر او غلبه كرد او را فصد و حجامت نمائى و چون به اصلاح آمد او را رها نمائى و چون به غذاى نامناسب خود را بيمار نمايد چارهاى جز دوا دادن ندارند و اين عين دوستى و مهربانى پدر و مادر است و عين تربيت ايشان و طبيب است . در حق اليقين از تفسير امام ( ع ) روايت كرده كه فرمود در حديث طولانى ، كسى كه از محبان ، چركين كرده باشد نفس خود را به مخالفت و گناه ، بيايد در قيامت كثيف و چرك آلوده ، پس گويند به او محمد ( ص ) و على ( ع ) كه تو چركين و نجسى و قابليت رفاقت نيكان و معانقهء حوريان و مصاحبت ملائكهء مقربان ندارى مگر آنكه تو را پاك كنند از اين كثافات 63 ( الحديث ) . و در امر به معروف همين را مراعات فرموده و همچنين در حدود ، حتى كشتن ، كه غرض محض اصلاح و تربيت اوست و هر كه امر به معروف نمايد و يا حدود جارى كند بايد همين مقصود او باشد كه آن عاصى را من حيث الذات در باطن دوست دارد و به جهت گناه كه لباس دشمن است و به عاريت گرفته دشمن دارد و همين كه اين لباس را خلع نمود من جميع الجهات بايد با او دوست بود . فرمود در نساء وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا . 64 و ايضا بندگان خود را در ميان خوف و رجاء نگه داشته با آنكه ميان خوف و