نظر علي الطالقاني

314

كاشف الأسرار ( فارسى )

رجاء بودن الم است زيرا كه تربيت زير دستان نادان ، چنانچه پيش در اخلاق گفتيم ، به جز اين طور نتوان نمود . و امر فرموده به اعراض و دورى از اهل معاصى و در بعضى از آنها دارد كه سلام نكنيد و هر كه در روى او تبسّم نمايد گناه او چنين و چنان است و دختر به او ندهيد و هر كه بدهد ظلم به دختر خود مثلا نموده و امثال اين بسيار است ، باز مقصود تربيت و اصلاح اوست كه شايد برگردد و متنبّه شود و توبه و انابه نمايد . لهذا اگر شيعه و محب اهل بيت با معصيت هر چه تمامتر بميرد بدون توبه ، باز طلب مغفرت به جهت او بايد نمود و فقرهء ( اللّهمّ انّا لا نعلم منه الّا خيرا ) 65 در نماز او بايد گفت زيرا كه اصل خير همان ايمان و محبت است كه دارد و لذا در حديث سابق فرمود احبب محبّ آل محمّد و ان كان فاسقا زانيا و ابغض محبّ آل محمّد و ان كان صوّاما قوّاما 66 و فرموده‌اند اذكروا موتاكم بالخير . 67 همين كه صدق كرد كه اين ميّت شما شيعيان است مستحق ذكر خير و مغفرت است اگر چه در زندگى ظالم و مستحق لعن در ظاهر باشد و به جهت حفظ ديگران و تربيت او ، دورى از او و اجراى حدود و قتل او لازم باشد . چنانچه تو با نوكر خود و اولاد غير صالح خود چنين نمائى و چون بميرد يا خود او را بكشى به عزت او را بردارى . پس ، از آنچه گفتيم هويدا شد كه دوست را عذاب نتوان نمود ، يعنى به قصد غيظ و تشفّى ، و به او جز احسان نمودن محال است هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ . 68 پس آنچه مؤمن در دنيا يا در آخرت عذاب بيند و اللّه غرض و مقصود از عذاب او نيست مگر يا رفع درجات و يا اصلاح و لياقت بهشت پيدا نمودن و على اىّ حال تربيت است . پس عذاب از آن جهت كه عذاب است يعنى مقصود از او صرف ايذاء و الم است مخصوص كفار است كه دشمنند و همين را مستحقّند . مطلب هفتم در بيان تلازم محبت از طرفين : فرمود در سورهء مائده يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ 69 و بسيار فرمود رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ . 70 بدان كه چون عبد و كوچك محبت مولى و بزرگ را به جهت كمالات او در دل گرفت و آمادهء خدمت او گرديد محال است كه مولى و بزرگ او را دوست ندارند و آماده التفات و احسان او نباشند ، بلكه هميشه سبقت آشنائى و دوستى از بزرگ است و مقتضاى فيض و احسان و فرار از بخل همين است . چنانچه در مسألهء وجوب لطف