نظر علي الطالقاني

267

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىبرند . آيا نمىبينى كه پدر چون خواست طفل او مثلا عالم شود چقدر مقرّبات از براى او فراهم آورد كه گاهى به لباس و زينت و نوازش و رجاء و گاهى به تهديد و گوشمال و گاهى به نوازش و ريزش معلّم و گاهى به شكوه و تخويف وى ، و هكذا مادر نسبت به تربيت دختر ، و هيچ خود را در ترك اين الطاف معذور نمىدارند و در خود سائق شديد و قائد قوى مدام حاضر مىبينند و اگر قدرى اهمال نمايند مورد ملامت ديگران شوند و مردم زبان به طعن و مذمت ايشان گشايند . پس ثابت شد كه لطف تا ممكن است و به حد الجاء نرسيده به جميع انحاء ممكنه واجب است و اينكه مشاهده مىكنى كه پدر را مثلا چندين طورهاى كاملتر لطف ممكن است و نمىكند به جهت اين است كه در نفس او دواعى و مطالب ديگرى است معارض و اهمّ ، كه زياده از آنچه به جهت تربيت پسر مىكند مصلحت نمىداند و به جهت مصالح و مطالب ديگر زياده را نگهداشته و اگر زياده را در اينجا صرف نمايد نقض اغراض ديگر مىشود . پس هر چه كرده و هر چه نكرده همه را از كرده و نكرده ، به قاعدهء نقص غرض كرده و چون قادر بىچون غنى بالذات است پس آنچه ممكن است از الطاف ، به قدر ذرّه ترك نكرده . و ايضا مىپرسيم آيا بعد از حصول شرايط تكليف در آن كه خدا او را تكليف كرده يا تو او را تكليف كرده‌اى چيز ديگرى واجب هست كه نام او لطف باشد يا نيست ؟ اگر گوئى نيست با كسى كه منكر طريقهء عقلاء و طريق خودش و منكر همهء عقول و اجماعى عقلاست ما را حرفى نيست . و اگر گوئى هست ، چه فرق مىكند ميان آنكه بيشتر به طاعت نزديك كند يا كمتر ، با آنكه جميع ادله و مناط در هر دو موجود و به يك نهج جارى و سارى است ؟ پس گوش مده به بعضى شبهات و امثله كه ذكر كرده‌اند ، آنها را مانند ساير شبهات كه در مقابل براهين و ضروريات گفته‌اند محسوب دار . امر چهارم [ امر به معروف اشرف واجبات است ] در بيان آنچه معصوم فرمودند كه امر به معروف أتمّ و اشرف واجبات است و به سبب او جميع فرايض برپاست . و اين مطلب بسى ظاهر است پس از آنكه دانستى كه بعد از شرايط تكليف ، كه علم و عقل و قدرت باشد ، هر چه تو را نزديك به طاعت نمايد امر به معروف است زيرا كه اگر اين مواعظ و نصايح و ذكر ثوابها و مژده و نويدها و ذكر