نظر علي الطالقاني
268
كاشف الأسرار ( فارسى )
عقاب و ترس و بيم و حدود و تعزيرات و رجم و قتل و نفى و قطع و احراق و صلب و جهاد و دفاع و قول ليّن و خشن ، همه از ميان برخيزد و قناعت شود به محض بيان تكاليف ، و مردم را به حال خود و نفس اماره و دنيا واگذارند ، معلوم خواهد شد كه از اسلام چه باقى خواهد ماند . حال كه اين همه هست ببين از اسلام چه باقى مانده و كدام بدعت به روى كار نيامده ، پس اگر نبود چه بود ؟ و امّا حديث شريف نبوى ( ص ) كه فرمودند لتأمرنّ بالمعروف ( الخ ) . اوّل بدان كه معنى وى آن است كه شما امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد يا خدا اشرار را بر اخيار مسلط مىكند . يعنى امر خالى از اين نيست كه يا شما امر به معروف خواهيد نمود و مسلط بر اشرار خواهيد بود و يا ترك مىكنيد و اشرار بر شما مسلط خواهند بود . يا بگو معنى آن است كه امر به معروف مىكنيد يا خدا اشرار را بر اخيار مسلط كند ؟ و تهديد در اين معنى بيشتر است . مثل اينكه به طفل خود گوئى مىروى و يا چوب را بردارم ؟ امّا بيان سرّش اين است كه مردم كسى را رئيس نخوانند مگر آن را كه استاد ايشان باشد و يا حامى و حافظ و مربى ايشان باشد ، و چون مردم را به حال خود واگذارى ، از هزار ، يكى به عدالت و استقامت باقى نماند و همه الّا ما شاء اللّه فاجر و ظالم شوند و به قاعده الجنس مع الجنس يميل به گرد هم گرد آيند ، و چون احكام شرع ضد مطلوب و نقض غرض ايشان است و در مقام عداوت و دفع آن و اهل آن برآيند و در ميان بندند و سهولت بلكه بالفطره رئيس و مرئوس پيدا شود پس كمر اطاعت رئيس در ميان بندند و همه طالب اويند مگر قليلى كه به حساب در نيايند ، پس بر اين معدود قليل ، تقيه از ايشان واجب گردد و زندگى دنيا و آخرت هر دو بر ايشان تنگ گردد و اينهمه كارى بود كه به دست خود كردند و به دست خود تيشه به پاى خود زدند كه از اول امر به معروف نكردند و جلو را نگرفتند و با اين حال البته خدا دعاى ايشان را مستجاب نكند ، چنانچه دعاى آن را كه در بندد و روزى خواهد و دعاى آن را كه از همسايه شكوه كند و دعاى آن را كه به زوجه نفرين كند ، و در جواب ايشان گويد برو كسب كن و از همسايگى وى خارج شو و زن را طلاق ده . پس به حمد اللّه بديهى نموديم كه لازمهء ترك امر به معروف تسلط اشرار كثير بر اخيار قليل است و مستجاب نشدن دعاى اخيار در حق اشرار است يا از آن جهت كه به دست خود ، ايشان را تسلط دادند چنانچه گفتيم و يا از اين جهت كه خدا هر دردى را