نظر علي الطالقاني
254
كاشف الأسرار ( فارسى )
قرآن و تسبيح ندارد ، بلكه بعضى را ديدم كه استخاره به صبر و جحد مىكرد كه خدايا اگر خوب نيست صبر بيايد و اگر خوب است جحد بيايد و يا هيچ نيايد و از همين مطالب بزرگ ديده بود . و كذا ذكر دعاء و نماز هم ضرور ندارد و بلكه همان توكل است كه خدا را حاضر و حكيم و رؤف داند و دعاها كه در تقاصّ و قرعه و استخاره و بسيارى از موارد كه وارد شده غرض تجديد عهد و توجه است و تجديد اعتماد و توكل است از ملاحظهء مضامين آنها . و كذا خصوص تسبيح و قرآن از براى تكميل اسباب آسمانى است و الّا هر چيز مشروعى را كه رسول و قاصد و پيغامآور خدا قرار بدهى خطا و كذب او محال است . گويند فيض ( قدس سره ) به جهت سفر تحصيل استخاره با قرآن نمود آيهء نفر آمد ، 488 پس با ديوان امير ( ع ) نمود اين كلمات شريفه آمد : تغرّب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد ، الى آخرها . 489 دوّم آنكه از آنچه ذكر شد توانى دانست كه استخاره نيابتبردار است چنانچه طريقهء مستمرّه عوام و خواص و علماء و اتقياست مگر استخارهء ذات الرقاع كه فى الجمله به جهت نمازش اشكالى وارد است و رفع اين نيز سهل است به اين طور كه شخص استخارهكننده حاجت برادر مؤمن را حاجت خود قرار دهد بلكه تمام استخارهء نيابت جز اين نباشد ؛ فافهم . سوّم آنكه استخاره با قرآن مجيد و فرقان حميد بهترين استخارههاست و چه الهامات عجيب و وحيهاى غريب به ظهور پيوسته كه اگر جمع شود كتابها گردد . محمّد بن حنفيه از سيد الشهداء روحى له الفداء در امر سفر كربلا خواهش استخاره نمود . آنچه در خاطر دارم دو استخاره شد يكى اين آيهء شريفه آمد كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ 490 و يكى آيهء شريفه آمد أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ . 491 گويند فيض ( قدس سره ) يك مرتبه به تجويز اطباء استعمال مسكر نمود و شفا يافت و دفعهء ديگر گفتند ، استخاره نمود اين آيه آمد عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ . 492 مؤلف گويد چنين در نظر دارم كه در نجف اشرف رفيقى داشتم كه ملّا يوسف نام داشت وفّقه اللّه كه استخاره نمود اين آيه آمد يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا . 493 و ديگرى داشتم ملا ابراهيم وفّقه اللّه استخاره به جهت آمدن عجم كرد آيه آمد يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا . 494 و خود به جهت فصد استخاره نمودم اين آيه آمد أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً الى قوله فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ