نظر علي الطالقاني
239
كاشف الأسرار ( فارسى )
خود را بكشد و يك ساعت با خدا مناجات كند و عبادت نمايد و يك ساعت پى امر معاش باشد و يك ساعت استراحت نمايد و لذت مباح ببرد . و مراد اين نيست كه زمان را به اين چهار تقسيم بالسويه نمايد . پس به وضوح پيوست كه در تجارت آخرت نيز لازم است آنچه در امر دنيا لازم بود بلكه لازمتر و واجبتر است زيرا كه سود و زيان اين در گذر است و نفع و ضررش دو روزه و بىبنياد است ، و سود و زيان آن انتها ندارد و نفع و ضررش ابد الآباد است . پس بايد در هر صبح ساعتى تأمل كند و نفع و ضرر هفت عضو كه شكم و فرج و زبان و چشم و گوش و دست و پا باشد ملاحظه نمايد و اخلاق نيك و بد را به تصور در آورد و بعد در تمام روز مراقب خود باشد ، كه نفس طرّار است و زود گول مىزند ، و چون شب درآيد و وقت خواب رسد به دقت حساب خود را برسد و اگر به خير گذشته شكر نمايد و اگر ضرر كشيده توبه نمايد و خود را ملامت كند و نفس را تأديب كند و در مقام عتاب و عقاب او برآيد و در مقام تلافى و محو سيئات برآيد و همت بر حسنات گمارد ، إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِينَ ، 431 و بهتر از اين آنكه مراقب خود باشد مانند مريض كه چگونه در دوا و غذا و تحصيل شفا ساعى و مراقب است . به آن خدائى كه خاتم ( ص ) و آل او را به راستى فرستاده ، كه اگر شخص با بصيرت للّه و فى اللّه به اين طريقه مداومت نمايد فوايدى بيند و مقاماتى طى كند كه قلم از تحرير و زبان از تقرير عاجز آيد ، وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ . 432 و لكن چه فائده . فرصتى كو كه كنم فكر پرستارى دل * آخر عمر من و اول بيمارى دل مطلب سوم در ذكر موت و عبرت و اعتبار . ( آل عمران و انبياء و عنكبوت ) : كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ . 433 ( نساء ) : أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ . 434 ( اعراف ) : أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ . 435 ( زمر ) : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ . 436 ( جمعه ) : إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ . 437 قال الخاتم ( ص ) : اكثروا ذكر هادم اللّذّات . قيل ما هو يا رسول اللّه . قال ( ص ) الموت فما ذكره عبد على الحقيقة فى سعة الّا ضاقت عليه الدّنيا و لا فى شدّة الّا اتّسعت