نظر علي الطالقاني

240

كاشف الأسرار ( فارسى )

عليه . 438 و قال الموت الموت و لا بدّ من الموت . 439 و قيل للباقر ( ع ) : حدّثنى ما انتفع به . قال اكثر ذكر الموت فانّه لم يكثر ذكره انسان الّا زهد فى الدّنيا . 440 و قال ( ع ) : عجبا لقوم حبس اوّلهم عن آخرهم ثمّ نودى فيهم بالرّحيل و هم يلعبون . 441 و قال : ما خلق اللّه يقينا لا شكّ فيه اشبه بشكّ لا يقين فيه من الموت . 442 و قال ( ع ) : ذكر الموت يميت الشّهوات فى النّفس و يقلع منابت الغفلة و يقوى القلب بمواعد اللّه و يرقّ الطّبع و يكسر اعلام الهوى و يطفئ نار الحرص و يحقّر الدّنيا . 443 رسول خدا ( ص ) فرمود بسيار به خاطر آوريد آن را كه شكنندهء لذّات است . گفتند آن كدام است . فرمود مرگ . كسى آن را درست به خاطر نياورد در وقت عيش و وسعت ، مگر آنكه دنيا بر او تنگ شد و نه در وقت تنگى و شدت ، مگر آنكه دنيا بر او وسيع شد . فرمود مرگ مرگ و نيست چاره از مرگ . شخصى به خدمت باقر ( ع ) عرض كرد مرا حديثى بگو كه منتفع شوم . فرمود بسيار به خاطر آور مرگ را ، زيرا كه كسى او را بسيار به خاطر نياورد مگر آنكه زاهد شد . صادق ( ع ) فرمود عجب از قومى كه اول ايشان را به جهت رسيدن آخر ايشان حبس كرده‌اند و ميان ايشان ندا بلند است كه كوچ كنيد ، باز ايشان غافلند . و فرمود نيست يقينى كه در او شك نباشد و مع ذلك شبيه به شك باشد مثل مرگ كه با اين يقينى بودنش مردم در فكر او نيستند . فرمود ياد مرگ مىميراند شهوتها را و مىكند ريشه‌هاى غفلت را و قوت مىدهد دل را به وعده‌هاى خدا و به رقت مىآورد طبيعت را و مىشكند علمهاى هوا و هوس را و خاموش مىكند آتش حرص را و حقير مىنمايد دنيا را . بدان اى عزيز كه مضمون اين اخبار محسوس و مجرب هر پير و جوان و اطفال و نسوان است ، و هر وقت كه متذكر حالت جان كندن شوى منقلب گردى و هر لحظه كه صداى شيون شنوى و يا جنازه بينى از حركت بازمانى و چون نظر به قصص انبياء و حكايت سلاطين و سركشان گذشته نمائى مانند يخ آب شوى . چه شدند پيشوايان دين إله و كجا رفتند مقربان بارگاه ؟ آن جان عالم و عالميان كه قرآن مجيد از لب و زبان او جارى شد به كجا رفت و آن اميرى كه فضائل او فضاى دو جهان را پر كرده رخت به كجا كشيد و آن اهل بيتى كه آل اللّه‌اند و زمين و زمان و اهل هر آسمان خوشه چين خرمن ايشانند به كجا شتافتند و صد و بيست و چهار هزار پيغمبر على نبيّنا و آله و عليهم السلام به كدام اقليم وطن گرفتند و اينهمه فوج فوج علماء شيرين زبان و شعراء درفشان كه جهان را پر از كتاب و ديوان نموده‌اند چه شد كه همه خاموش شدند و اينهمه عاشق و