نظر علي الطالقاني

238

كاشف الأسرار ( فارسى )

جواب باشد و اگر باقى آورد و جاى تدارك تلافى باقى نماند چون بيد لرزان شود و از براى او بجز چشم اميد و گذشت راهى نباشد . رجوع كن به شيوهء اهل دنيا از تاجر و ناظر و كدخدا و كدبانو و حكام و عمّال و به طريقهء خودت در امر دنيا . بلكه حالت اطفال مكتب و اطفال بازار ببين كه همه همين شيوه را بكاربرند و هر كه چنين نباشد عقلاء او را از خود نشمرند . حال گوئيم سلطان على الاطلاق با حكمت ، سرمايه گرانمايه‌اى كه به تو داده كسى به كسى نداده ، و آن عقل و شعور و حواس و قوى و اعضاء و عمر بىمثل و كوتاه است . پس تو را اقليمى داده بىمنتها ، مثل و مانند اقليم ما سوى . و تو را به هر صنعتى و سلطنتى امر نموده و فرمان داده . اگر تاجر نيستى اين مايهء گرانمايه بهر چيست و اگر زارع نيستى اين آب و خاك ملك كيست و اگر آهنگر نيستى اين كوره و آتش پس چراست و اگر صبّاغ نيستى اين خم و رنگ كه راست و اگر شبان نيستى اين رمه چيست كه پيش تو نهاده و اگر معلّم نيستى اين اطفال دبستان چرا به گرد تو گرد آمده و اگر مستوفى نيستى اين قلم و دفتر چيست و اگر دفتر نيستى لوح اين همه كتاب و نقش كيست و اگر بنده نيستى اين عجز و ناتوانى چرا و اگر سلطان نيستى اين فرمانفرمائى كه راست ؟ اگر عاشق نيستى پس چرا مجنونى و اگر معشوق نيستى پس چرا ليلى عالم حركت و سكونى ؟ تو را به چه تشبيه كنم كه راست آيد و به چه مثل زنم چنانچه بايد و شايد . اى صنعت بىچون به چه مانى كه نمانى * اى غايت ايجاد كه هستى و ندانى بارى ، چون خداى بىچون در هر كتاب و شريعت صلا در داد كه فردا حساب اين سرمايهء بىحساب را خواهد كشيد ، تو را خبر كرد كه امروز حساب خود را بكن و فرمود وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ 428 يعنى در امر آخرت نيز طريقه عقلاء را داشته باش ، و صادق ( ع ) فرمود حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا عليها فانّ للقيمة سبعين موقفا كلّ موقف مقام الف سنة ، ثمّ تلا فى يوم كان مقداره خمسين الف سنة : 429 صادق ( ع ) فرمود حساب خود را بكنيد پيش از آنكه با شما محاسبه كنند زيرا كه روز قيامت را پنجاه موقف است و در هر موقفى بايد هزار سال توقف نمود چنانچه خدا فرمود مقدار روز قيامت پنجاه هزار سال است . و فى الخبر ينبغى ان يكون للعاقل اربع ساعات ساعة يحاسب فيها نفسه و ساعة يناجى ربّه و ساعة يدبّر معاشه و ساعة يتمتّع بما اباحه . حديث فارسى بود نقل به معنى شد ، 430 يعنى شأن عاقل اين است كه زمان خود را چهار قسمت نمايد : يك ساعت حساب