نظر علي الطالقاني
230
كاشف الأسرار ( فارسى )
منافات و عدم منافات . چون اين مطلب را دانستى حال گوئيم كه حقيقت توكّل چنانچه اشاره نموديم اين است كه شخصى هر مطلبى را از راه اسبابش طلب كند با اعتقاد به اينكه خدايا تو اين را سبب اين قرار داده و فلان مطلب را بر اين مترتّب ساختهاى و هر وقت هم كه خواستى اين اثر و اين ترتّب را برداشتى . اى بسا اشخاص كه آب خوردند تا هلاك شدند و فرياد العطش همىكردند و كارد در دست مثل خليل ( ص ) چون اذن تو نبود او را هر چه سود ، اثر نبود . من به امر تو با اميد ترتّب آمدهام ، اگر خواهى اثر كند و اگر نخواهى نكند . پس توكل اعتقاد است به كلمهء ( ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن ) 379 و كلمهء ( لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم ) . 380 پس زنهار كه خود را قادر بر حركت و سكون و قيام و قعود و تكلم ندانى و خود را مستقل در به هم زدن چشم گمان نكنى و خود را شريك خدا قرار ندهى . پس ظاهر شد كه تفويض و انقطاع ، انقطاع دل است از اغيار نه انقطاع دست از كار . بلى در اينجا نكتهاى است و آن اين است كه اشخاص در مقام و حفظ حسن ظن و محبت و غير ذلك مختلفند و سلوك خدا نيز با ايشان مختلف است . اى بسا كه اين كارى كند كه معراج وى همان باشد و اگر همان را ديگرى كند كفر و ارتداد و خلاف تكليف باشد . بلكه حالت يك شخص به حسب زمان و مكان و سن و علم و جهل و غير ذلك مختلف شود . پس در وقتى كارى كند و آن را عين توكل و تقرب داند و همان را در حالت ديگر مبعّد داند و هر دو را نيز درست فهميده باشد . اين همه از اختلاف و انقلاب دل خيزد . و برخ اسود چنان گستاخانه مناجات كند و باران طلبد كه حضرت موسى ( ع ) كمر به قتل او بندد ، ندا رسد دست از او بدار كه روزى ما را چند مرتبه مىخنداند ، و فى الفور باران فرستد . 381 و حضرت خليل ( ع ) را به منجنيق گذارند و جميع ما سوى اللّه به ناله درآيند و مثل جبرئيل به وساطت آيد كه هل لك الىّ من حاجة ؟ قبول نكند و بفرمايد ( امّا اليك فلا و امّا الى ربّ العالمين فنعم ) . 382 آيا در حق من و تو نيز اين توكل جايز است ؟ با آنكه همين خليل در وقت ديگر توريه نمايد و انّى سقيم 383 فرمايد و تبر به گردن بت بزرگ گذارد بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا 384 تا آخر گويد و گاهى حضرت مريم را روزى از خان غيب روانه نمايد كه حضرت زكريا ( ع ) از روى تعجب فرمايد انّى لك هذا ؟ جواب دهد هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ 385 و گاهى با حالت وضع حمل به وى امر نمايد وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا . 386 تو نيز گاهى چنان شوى كه گوئى اظهار حال نمودن و روزى از دست