نظر علي الطالقاني
231
كاشف الأسرار ( فارسى )
خلق خواستن شرك است ، پس در ببندى و به وسعت تمام روزى خورى ؛ و گاهى طور ديگر شوى و گوئى أبى اللّه ان يجرى الامور الّا باسبابها ، 387 پس در باز كنى و به هر طرف روان شوى و جز اين نتوانى نمود و اگر هم به تكلّف نمائى روزى نبينى ؛ و گاهى مريض شوى و همان توكّل تو دواى تو شود و گاهى به دواى ديگر خدا تو را محتاج كند . اينها اموراتى است كه دخلى به ظاهر شرع ندارد . گفت : اين كار ، كار عشق است دخلى به دين ندارد . و للنّاس فيما يعشقون مذاهب . 388 و از براى مقام حدّى و معيارى نيز نتوان قرار داد و حدّ او با دل است و اختلاف آيات و اخبار نيز به اختلاف دل وارد شده . گاهى خاتم ( ص ) به اعرابى فرمايد اعقلها و توكّل : 389 شتر ببند و توكل كن ؛ و گاهى صادق ( ع ) فرمايد و تكتسب ما لا بدّ منه : 390 به قدر معيشت كسب كن ، و گاهى فرمايد اذا فتحت بابك و بسطت بساطك فقد قضيت ما عليك : 391 همين كه در باز كنى و فرش پهن كنى تكليف خود را در تحصيل روزى بجا آوردهاى . و نعم ما قيل . نه زين رشته سر مىتوان تافتن * نه سر رشته را مىتوان يافتن بلى كرشمهء معشوق به قدر عشق عاشق است و توجه محبوب به اندازهء توجّه محبّ است . تنبيه [ درجات توكل ] آنكه خاتم ( ص ) فرمود غنيتر ، كسى است كه وثوقش به آنچه در خزينهء خدا است بيشتر باشد از آنچه در دست اوست ، 392 اين مقام كسى است كه توكل او به خدا به قدر توكل طفل باشد به پدرش كه كيسهء پدر را بهتر از دست خود داند كه به تجربه ديده آنچه در دست داشته بسيار گم كرده و يا ديگرى گم كرده و يا ديگرى گرفته ، و كيسهء پدر محفوظ مانده . و بالاتر از اين كسى است كه مقام او مقام طفل چند روزهء دست و پا بسته باشد كه خود را مصداق ( لا يملك لكم ضرّا و لا نفعا ) چون ميّت بين يدى الغسّال بيند و جز گريه و زارى در مملكت وجود خود چيزى گمان نبرد و غير از مادر احدى را نيز نشناسد . و به الهام الهى نيز داند كه هرگز مادر از او غفلت نكند و هر وقت به درگاه مادر بنالد به فريادش رسد ، پس هر درد كه او را رسد گريه سر كند و ناله بلند نمايد . اى مهربانتر از مادر ، چه شود ما را به مقام اين طفل رسانى و از آلايش هر دو عالم برهانى . خلاصه توكّل را درجات بسيار است و اوّل درجهء توحيد و توكل اين است كه