نظر علي الطالقاني

19

كاشف الأسرار ( فارسى )

باران‌ها از فرمان تو بيرون رفته‌اند ، يا بادها از طاعت تو سر پيچيده‌اند ، يا خزينه رحمتت تمام شده ، يا غضبت بر گناهكاران محكم شده ؟ آيا نبوده‌اى تو هميشه آمرزنده ، كه قبل از خلقت گناهكاران ، رحمت آفريدى و امر نمودى ديگران را به مهربانى ؟ يا مىخواهى به ما بنمائى كه تو سلطان مقتدرى هستى ؟ يا ترسيدى كه امر فوت شود و ما از چنگ تو بيرون رويم پس تعجيل در عقوبت كردى ؟ و اين قدر از اين سخنان گفت تا باران آمد و خدا چنان گياه رويانيد كه در يك نصف روز به زانو رسيد . پس برخ مراجعت كرد . حضرت كليم به استقبالش شتافت . عرض كرد چه طور ديدى وقتى كه با خداى خود مخاصمه كردم ؟ ديدى چگونه خدا با من از در انصاف در آمد . آخر حديث اين است فهمّ موسى به فاوحى اللّه عزّ و جلّ اليه انّ برخا يضحكنى كلّ يوم ثلث مرّات 33 يعنى پس خواست حضرت كليم كه او را به قتل آورد پس وحى فرستاد خداى عزّ و جل بسوى كليم كه برخ هر روزى سه بار مرا مىخنداند . بلى چون شيطان گويد ربّ بما اغويتنى 34 : خدايا به آنچه گمراه كردى مرا ، گوئيم مذهب جبر اختراع كرده و چون حضرت نوح ( ع ) به قوم فرمايد وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ 35 ( هود ) : و نفع نمىدهد شما را نصيحت من اگر بخواهم نصيحت كنم شما را اگر خدا بخواهد شما را گمراه كند ، گوئيم كلمه حقى است بر زبان رانده و چون منافقين به خاتم ( ص ) عرض كردند ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي 36 : اذن بده مرا و به فتنه مينداز مرا ، خدا فرمود أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ 37 ( توبه ) : آگاه باش در فتنه افتادند ، بدرستى كه جهنم محيط است به كافران . و چون حضرت كليم عرض نمايد إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ 38 ( اعراف ) : نيست اين مگر فتنه تو ، گمراه كنى به آن هر كه را خواهى و هدايت كنى هر كه را خواهى ، گوئيم ميان عاشق و معشوق رمزى است . حبيب مطلق حضرت خاتم ( ص ) در معراج عرض كرد رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ 39 ( آخر بقره ) : خدايا مؤاخذه مكن ما را اگر فراموش كرديم يا خطا نموديم ، خدايا بار مكن بر ما بار گران چنان كه بار كردى او را بر آنان كه پيش از ما بودند ، خدايا تكليف مكن ما را آنچه را طاقت ما نيست . ببين كه در مقام قاب قوسين چگونه به خدا امر و نهى مىكند و عرض مىكند كه چنين كن و چنان مكن . و خدا هم گاهى در مقام التفات فرمايد طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى : 40