نظر علي الطالقاني
207
كاشف الأسرار ( فارسى )
يازدهم سخن گفتن به غير طرق شرعيّه . بيانش اين است كه اگر سير و تتبّع كنى همه خلق را از زن و مرد و جاهل و عالم ، الّا ما شذّ و ندر ، به يقين بينى كه از روى خيال و ظن و گمان و علامات و امارات كه شرعا هيچ اعتبار ندارد سخن مىگويند و بر اين ، فسادها مترتب مىشود و فتنهها بر مىخيزد اگر چه دروغ نگويند . مثل اينكه ديدى عالمى با ظلمه آمد و شد مىكند يا كسى را كه عادل مىدانى به خانهء شرابخوار تردد مىكند و يا با فاحشه راه مىرود ، همين را كه ديدهاى به راستى نقل كنى ، رفته رفته لا بد آن عادل و آن عالم به سر زبانها افتد ، فتنهها خيزد . اى بسا اشخاص به جهت حب رياست اظهار خوش حدسى كنند . گويد به خيال و حدس من چنين مىآيد كه فلان تاجر ور شكست شده يا فلان با فلان دشمن شده و هكذا ، و راست هم مىگويد زيرا كه خيال او چنين بوده و از همين چون شيوع يافت هنگامه خيزد ، با آنكه ديگرى چون شنيد گويد گمان و مظنهء من چنين است ، سوّمى گويد بايد چنين باشد ، چون به چهارمى رسيد خبرى گردد قطعى . و بسيارند كه بر خود بستهاند كه ايشان وقايعدان و پيش از همه ايشان به حوادث اطلاع يابند و هميشه در گردشند ، تا چنين خبر خيالى و حدسى و گمانى شنيد از براى ديدگان گويد و از براى نديدگان پيغام فرستد . بيا انصاف بده اگر فاسقى نسبت زنا به عادلى يا به كنيز تو يا به محرمى از محارم تو بدهد با ذكر علامات و امارات ، آيا تو منقلب نمىشوى و رنجش از منسوب اليه پيدا نمىكنى ؟ قطعا تغيير يا بى . تا چه رسد به اينكه سه عادل خبر دهند . كو شير مردى كه عمل كند به آنچه خدا گفت در نور : لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ . 274 سرّش اين است كه اصل سخن تأثير دارد حتى خبرى كه به يقين بدانى دروغ است . مثل اينكه گويد پسرت مرد و حال آنكه در حضور تو ايستاده باشد . اى عزيز ، مادر ذبيح با آنكه خليل را به مقام جلالت شناخته بود و ابليس را نيز راند و لكن مع ذلك دوان دوان به طرف منى روان شد . و باز انصاف بده آن كه از گفتن و شنيدن چنين سخنان بالمرّه عارى باشد كيست الّا من عصمه اللّه ؟ در سورهء نور فرمود : إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ