نظر علي الطالقاني
16
كاشف الأسرار ( فارسى )
موارد در مقام تعارض ادله مرجّحى است فطرى و دليلى است جبلّى ، و هر چه اعتقاد نمايد و هر قدر كه زحمت كشد كه تخليه نفس كرده و چشم از اغيار و ميل نفس پوشيده ، يقينا مطابق واقع نيست و او را نيز تكليفى وراى اين نيست و هم مثاب و مأجور است . و اگر آنچه گفتيم باور ندارى رجوع كن به قاعدهء حبّ الشّيء يعمى و يصمّ 23 كه در اين كتاب او را مبرهن نمودهايم . گويند احولى نظر به خروسى افكند گفت نمىدانم چرا مردم مرا احول مىگويند ، اگر من احول بودم مىبايست اين دو خروس را چهار ببينم . بلى آن كه از شدت صفرا دهن تلخ دارد هر چه گويد كام خود را از طعمها تخليه نمودهام از آن گويد كه نداند ، و آن كه سير خورده و گويد دهن من بوى سير ندارد از آن گويد كه نفهمد . خلاصه قادر بيچون از براى جميع اسماء خود ، چنانچه واجب بود ، مظاهر آفريده و در كتاب و شريعت خود نيز به سوى جميع آنها ارشاد و هدايت فرموده و بر همه آنها نيز ، چنانچه واجب بود ، برهان اقامه نموده و در انظار اهل رنگ و قيود و در نزد اهل صفت و حدود ، تعارض و اختلاف در ميان آمده . و چون در مقام ترجيح برآيند گروهى اين ، گروهى آن پسندند . و بالجمله چنانچه سليقهها و طبايع و ميلها را در غذاها ، و ميلها و رنگها و عطرها و صورت و شكلها مختلف مىبينى ، يكى چهرهء برافروخته و يكى سبزه و يكى سرخ و سفيد پسندد و يكى به شكل ديگر دل بندد ، همين طور در اخلاق و اطوار نيز مختلف بدان . سرّ چگونه است كه چنانچه يك عاشق ، عاشق دو معشوق نشود همچنين يك معشوق نيز معشوق دو عاشق نگردد ، جميل على الاطلاق و محبوب بيچون عاشق لا يتناهى دارد و هيچكدام رقيب همديگر نشوند و عداوت نورزند و نقص و قصور و فتور در عشق ايشان راه نيابد ؟ جواب آن است كه جام و سبو تزاحم آورد و شمع و مشعل در روشنى كوتاهى نمايد ، دريا همه را سيراب كند و آفتاب همه را فروگيرد . نديدهاى كه اگر عالمى در چندين علوم مهارت داشته باشد و در هر علمى شاگردى داشته باشد هر يك او را دوست دارند به لحاظ صفتى از صفات و اسمى از اسماء و جهتى از جهات ، و هيچ مزاحم هم نيستند ، و هر يك چنان پندارند كه تنها همان مربى و معشوق او است ؟ و