نظر علي الطالقاني

15

كاشف الأسرار ( فارسى )

قيدى نيست ، او تا چنين نشود عاشق او نيست بلكه محب قيدى و عاشق حدى است . اشاره بدان كه خدا را از آن حدّ نيست كه صرف فعليّت و محض وجود است ، و هيولى را از آن رنگ و قيد نيست كه صرف قوه و محض انفعال و عدم است ، و جميع ممكنات محدود به دو بىرنگند و اگر هر يك از دو طرف ايشان منتهى به بىرنگ نگشتى الى غير النهايه ، دور و تسلسل لازم آمدى . فافهم . مطلب سوّم [ ممكنات مظاهر اسماء خدايند ] بدان كه حكماء و عرفاء را مذهب آن است كه هر نوعى از ممكنات بلكه هر ذاتى از ذوات ، معلول و مظهر اسمى از اسماء خدا است ، و اين مطلب با مطلب پيش منافات ندارد بلكه مؤكّد او است . و چون چنين است پس بالفطره مظهر هر اسمى داراى مظهريّت است و مظهريّت ، جبلى او است . پس آن كه مظهر رحيم است ، دل مهربان دارد و آن كه مظهر كريم است ، بالفطره ملكه جود و خلق سخاوت دارد ، و آن كه مظهر سلطان است ، بالذات ميل رياست و فرمان فرمائى دارد و هكذا . پس بديهى شد كه ملكات جبلى و اخلاق فطرى و صفات ذاتى بسيار است . و از اين جبر لازم نيايد و منافات با مذهب عدليّه ندارد . زيرا كه تغيير و تبديل همه اخلاق ممكن است و اين امكان در همين كتاب بعون اللّه از كثرت بيان و زيادتى برهان به سر حدّ بداهت رسيده . و چون اين مطلب را دانستى ديگر تعجّب نكنى كه چرا بعضى از علماء ( قدس سرهم ) به سهولت فتوى و اجازه دهند و بعضى به آسانى فقرا را اعانت نمايند و بسط يد و سعهء باع دارند و بعضى سخن از طرف رحمت بسيار رانند و بعضى از غضب و اندك‌گيرى خدا تكلّم نمايند و هكذا ، با آن كه همه همين علوم را خوانند و از يك دين ترويج نمايند اين در زاويهء انزوا نشيند و آن در كوچه‌هاى شهرت شهر قدم زند ، سرّش همين است كه اشاره نمودم و همه بر حق‌اند و در طريقهء خود مثاب و مأجورند . و مردم نيز از همين است كه هر جمعى از ايشان دست ارادت به عالمى دهند و راه او پويند . اين است كه گفته‌اند الطّرق الى اللّه بعدد نفوس الخلايق 22 : راه‌هائى كه به سوى خدا است به عدد خلايق است ، يعنى بسيار و بيشمار است . پس ظاهر شد كه غالبا همراه هر عالم و مجتهد در بسيارى از