نظر علي الطالقاني

185

كاشف الأسرار ( فارسى )

اينها همه لوازمى دارند از افعال بدنيّه ، از حمد و شكر و اخلاص و تقرّب و مال و جان در راه او دادن و باختن و با دشمن به عداوت راه رفتن و با عفت و سخاوت و گذشت و با صبر و شجاعت بودن و غير ذلك ، كه اگر آن لوازم نباشند كاشف از نبودن ملزومند چنانچه حق فرمود : يا بن عمران كذب من زعم انّه يحبّنى فاذا جنّه اللّيل نام عنّى . 168 در دوستى و عشق مجازى سير كن تا شك نكنى . و لذا صادق ( ع ) در آيهء إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ 169 فرمودند يعنى بالعالم من صدّق فعله قوله و من لم يصدّق فعله قوله فليس بعالم 170 : مراد از عالم كسى است كه فعل او موافق قول او باشد و هر كه فعل او موافق قول او نيست پس او عالم نيست . و كذا بايد حفظ نظام دنيا هم نمودن و ميان اين افعال و تروك و لوازم ، تضاد و تزاحم و كشاكش بسيار شود و اعمال و اظهار لوازم و اعمال هم بىملكه ممكن نيست و حاصل شدن ملكه هم بىمشق و مداومت ممكن نيست . ببين خدا چه خوب فرموده در سورهء نساء : وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ 171 يعنى ايشان را به مشق تجارت واداريد پس اگر از ايشان رشد ديديد مالشان را بدهيد ؛ و رشد عبارت است از ملكهء تجارت و تميز موارد نفع و ضرر . پس معلوم شد كه علم دو قسم نشود و لكن عمل دو قسم شود ، يكى آنكه به منزلهء مشق كردن است و كج و واج نوشتن است تا ملكه حاصل شود و دوّم عملى است كه مقصود از ملكه است و تحصيل ملكه از براى اوست و كار كردن از روى ملكه و عمل نمودن به اندازه است . بلى خلجان قلب و هيجان نفس نيز رفته رفته اعتقادى گردد . كسى كه بنا به احتياط مىگذارد آخر وسواس مىشود ، به اعتقاد ، پاك را نجس و صحيح را باطل مىداند ، و چون بنابر خلاف اين گذاشت رفته رفته نجس را به اعتقاد پاك مىداند و باطل را صحيح . نمىبينى تطيّرات چه طور اعتقادى عالم و جاهل مىشود و محل اعتناء مىگردد . و اگر دفعهء اول ، اعتناء نكنند و عمل به قول معصوم كنند كه فرمود و اذا تطيّرت فامض 172 و توكل بر خدا كنند ، به اين مرضها گرفتار نشوند ؛ و از اينجا گويند كه شعبده‌باز مردم را به خيال اندازد و كارها كند . پس الآن ظاهر شد معنى سخن بزرگان دين : الواجبات الشّرعيّة لطف فى الواجبات العقليّة ، يعنى همهء واجبات دو قسمند : يك قسمى از آنها مقدمه حصول و اسباب وجود واجبات عقليه است و يك قسم ديگر از آنها لوازم و آثار واجبات عقليه است ، چون حمد و شكر و اظهار لوازم محبت و بندگى .