نظر علي الطالقاني

186

كاشف الأسرار ( فارسى )

تنبيه [ صفات نفس ] ظاهر شد ملكه از صفات نفس است و صفات نفس همه راجع به دو صفت است و ثالث ندارد ، يكى علم و دانائى و يكى قدرت و توانائى . حال ببينيم ملكه از كدام است . گوئيم ملكه دو قسم است ، اوّل آن است كه محتاج به استاد و تأمّل و فكر نيست مثل آنكه از بسيارى راه رفتن يا تند رفتن ملكهء بسيار رفتن و تند رفتن پيدا كند و يا از كم كم جستن ملكهء زياد جستن گيرد و يا از كم كم بار برداشتن قوت زياد برداشتن يابد و يا از كم كم ترياك خوردن قدرت زياد خوردن حاصل شود و هكذا هر چه از اين قبيل ملكات است راجع به قدرت و توانائى است نه علم و دانائى و لذا لفظ استاد و داناترى بر او گفته نشود بلكه زياد و كم و تند و كند گويند . دوّم آن است كه محتاج است به استاد و سرمشق و تأمل و فكر و حدس و تجربه و امثال اين امورات ، مثل صنعتها و علمها ، چون خوش‌نويسى و نقاشى و حكيم و طبيب و فقيه شدن . اين ملكات راجع به علم است و دانائى نه قدرت و توانائى و لذا گويند فلان شاگرد نقاش يا خوش نويس يا حكيم بود ، حال خود ياد گرفته و استاد شده و فلان استادتر و داناتر و ماهرتر است . بلى آن زيادتى و تندى كه در عمل پيدا مىشود بعد از تحصيل ملكه ، آن قدرت و توانائى است چون قسم اول . و از اين بيان ظاهر شد كه اعلم و استاد همان است كه بهتر ياد گرفته و بهتر كار كند ، و تندتر يا زيادتر كار كردن داخل در مقوله قدرت و توانائى است نه علم و دانائى . و اگر بالفرض كسى باشد كه دو چيز تعليم كند يكى طريقه خوش‌نويسى مثلا و يكى تندنويسى و هر دو ملكه را دارا باشد پس اگر گوئى استادتر است در خوش‌نويسى ، مراد بهتر نوشتن است و اگر گوئى در تندنويسى ، مراد اين است كه اين جهت را بهتر ياد گرفته . و چون اخلاق حميده و صفات و ملكات پسنديده كه فطرى شخص نباشند ظاهر است كه محتاج به تأمل و فكر و تميز موارد است پس همه از قسم دوّمند كه علم و دانائى باشد كه از شريعت فهميدن و مشق كردن ، ملكه و علمى پيدا نموده كه كجا جان و مال و بدن و رياست را به كار ببرد يا نبرد و عمل مىكند و اندازه نگه مىدارد . پس به حمد اللّه ثابت نموديم كه كمال منحصر است در علم ، كه مراد عقايد حقه و ملكات و اخلاق حسنه باشد و عمل ، كه مراد بجا آوردن بندگى و لوازم عقايد و محبت است به راستى و درستى كه از روى ملكه و اندازه باشد . پس آن كه علم اخلاق گويد و