نظر علي الطالقاني
13
كاشف الأسرار ( فارسى )
شنيدهاى كه خدا به ايشان چه التفاتها نمود . و سرّ آنچه گفتيم اين است كه لايق قرب و احسان و التفات نيست مگر محبّ و دوست ، و دوست و محبّ را نشايد جز قرب و احسان كه نكو است ، و قرب و احسان وضع نگشته و وجود نيافته و نيابد مگر از براى دوست . و ايضا سزاوار سياست و عذاب نيست مگر مبغض و دشمن ، و دشمن را نشايد جز دورى و عذاب و سياست ، و عذاب وضع نگشته و وجود نيافته و نيابد مگر از براى دشمن . پس اگر چند روزى مؤمن را عذاب كنند نه عذاب است بلكه تطهير و تصفيه است تا چند روز ديگر پاك و قابل بهشت شود كه از براى دوست بنا شده ، مانند تربيت تو طفل خود را . پس مؤمن مخلّد نشود به ضرورت جميع اديان و بديهى عقل و برهان ، زيرا كه دوست است . و كافر و مشرك از عذاب رها نشود و مخلّد باشد ، زيرا كه دشمن است . و همه را حتّى حيوانات را بديهى است كه محبّت و دوستى علّت تامهء رضا و قرب و احسان و التفات است و چيزى مانع و رافع او نمىشود مگر آن كه قلب شود و دوستى به دشمنى مبدّل شود ، و هم بديهى است كه بغض و عداوت هم علّت تامّهء كراهت و بعد و عذاب و بىاعتنائى و رو برگردانيدن است و چيزى مانع اقتضاى او نشود مگر آن كه قلب شود و دشمنى به دوستى مبدّل شود . پس اگر كسى خيال كند كه لايق قرب و احسان تو فلان دشمن است زيرا كه معرفت به تو دارد جاهلتر از او كيست ؟ و يا توهّم كند كه سزاوار بعد و عذاب تو فلان دوست تو است زيرا كه معرفت به تو ندارد احمقتر از او چيست ؟ سرّ بدان كه چون محبّت خدا ، عين ذات خدا است كه او باعث و علّت ايجاد است چنانچه دانستى ، حال بدان كه غايت ايجاد نيز همان محبت خدا است مر ذات خود را كه عين ذات او است . زيرا كه مقصود از محبت مردم خدا را ، كه غايت ايجاد بود ، اين است كه جمال و كمال خود را از هر درى و پنجرهاى بگشايد و از هر بامى و روزنهاى كه ممكن است بنمايد و از او نشر كرده كه هر كه را كمال است مدام در قيد اظهار است و او سرمشق داده كه هر كه را جمالى است مدام بر بالاى بام و يا سر ديوار است و اين مطلب چنان به وضوح پيوسته كه در مثل آمد : پرىرخ تاب مستورى ندارد * چه در بندى ز روزن سر برآرد و چنان بديهى گشته كه در مقام دليل گفته آمد :