نظر علي الطالقاني

12

كاشف الأسرار ( فارسى )

معصوم فرمود المرء مع من احبّ 5 و فرمود اگر كسى سنگى را دوست دارد حشرش با او است ، 6 و فرمود راضى به فعل شريك فاعل است ، 7 و فرمود حشر اولاد بنى اميه با پدران است به جهت رضاى اين‌ها به افعال آن‌ها ، 8 و فرمود شيعيان ما شهيدند اگر چه در فراش جان سپارند ، 9 و حضرت امير ( ع ) فرمود آنان كه تا قيامت دوست من باشند در جنگها با من بوده‌اند 10 و هكذا . و منها اگر مقصود همان معرفت بود نه محبت ، چرا بسيارى از اهل توحيد و معرفت رجيم و مردود شدند و كافر و مشركشان خواند ، چون شيطان و بلعم با عور و فرعون و قارون و هكذا ؟ و لذا نيكان را به لفظ محبت و رضا و ولايت خوانده و فرمود يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ 11 خدا دوست دارد ايشان را و ايشان دوست دارند خدا را ، و ايضا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ 12 و خدا راضى از ايشان و ايشان راضى از خدا ، و ايضا أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ 13 آگاه باشيد كه دوستان خدا را نه خوفى است و نه حزنى ، آنان كه ايمان آوردند و بودند متقيان ايشان را است بشارت در زندگانى دنيا و در آخرت ، و ايضا فرمود وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ 14 پس ظاهر شد كه متّقى آن است كه ترس او اين است كه مبادا محبّت او به خدا كم شود و به غير او ميل نمايد نه آن كه از بيم عذاب و جهنّم از معاصى پرهيز كند و الّا تفسير اولياء به متّقين نشدى ، فافهم . و آيات بسيار است . و خاتم ( ص ) فرمود اللّهمّ ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك 15 خدايا روزى كن مرا محبت خود را و محبت آن را كه محبت به تو دارد . و به جهت كمال او است كه در ميان همه ما سوى مخصوص به لقب حبيب اللّه شده ، چنانچه در زيارت وارث ديده‌اى . و امير ( ع ) فرمود يا غاية امال العارفين 16 يعنى معشوق عارف توئى و فرمود و اجعل لسانى بذكرك لهجا و قلبى بحبّك متيّما 17 و لذا بدان را به لفظ عداوت خوانده نه جهالت مثل من كان عدوّا للّه 18 الخ : آن كه دشمن خدا است خدا دشمن او است وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ 19 ( حم سجده ) و روزى كه محشور شوند دشمنان خدا به سوى آتش . و هكذا آيا تو را بديهى نيست كه بىفهم و جاهل‌ترين مسلمانان كه از نادانى معتقد به تجسم است ، چنانچه بسيارى از عوام و نسوان چنين‌اند ، به درجات لا يتناهى شرافت به شيطان و امثال او دارد با همهء معرفت او ؟ و حكايت شبان و سنگ‌تراش كه خدا را مثل خود دانستند و او را به مهمانى خود طلبيدند البته ديده‌اى و به نظم كشيده‌اند