نظر علي الطالقاني
104
كاشف الأسرار ( فارسى )
جمعيّت چقدر نزديك است و از اين يك حكم ، اوّل وزراء به حركت درآيند و هر يك به تابعين خود همان حكم را از زبان خود يا از زبان سلطان نمايند ، پس چندين حكم شود و كثرت پيدا كند و متّصل بعد و كثرت پيدا كند تا آخر منتهى به لشكر شود و مقتضاى حكم به عمل آيد اگر متعلّق به جنگ باشد ، يا منتهى به رعيّت شود اگر آن حكم متعلّق به ايشان باشد ، يا از طبقه وزراء مثلا تعدّى نكند اگر متعلّق به ايشان تنها باشد . خلاصه از لشكر و رعيّت نگذرد زيرا كه پائينتر از ايشان چيزى نيست . و احكام سلطان مطلق نيز چنين است كه از عناصر و مواليد نگذرد ، چه پائينتر از ايشان عدم بحت است . پس حكم سلطان به منزلهء چرخى است بزرگ و هر يك از وزراء و حكم ايشان چرخى است كوچك و متعدد كه به تبع چرخ اول به حركت درآيند تا آخر به چرخهاى كوچك غير متناهى رسد . و چون از رعيت و لشكر ، عرضى و التماسى صادر شود كم كم كثرت اندازد و به عالم جمع و كمال رود تا به سلطان رسد . و حكم دريا و رودخانهها و جوبها نيز چنين است و حكم درخت و شاخهها و برگها نيز چنين است . و بدان كه تو نيز سلطان مقتدرى هستى كه احكام و اوامر تو منتهى شود به اعضا و جوارح تو و از اينجا نگذرد زيرا از آن جهت كه روح تو سلطان است جوارح تو آخر مرتبه رعيت و لشكر است و چرخها و مملكت و كاركنان بسيار در تو خدا تعبيه كرده ، كه هم ادراك عقلى تو و حكم روح تو تا آخر اعضا و حواس جارى شود و به عالم نقص و كثرت آيد ، و حواس ظاهرهء تو از لامسه و باصره و سامعه و هكذا چون چيزى ببينند كه ملائم است دفعتا عرض خود را دست به دست به تو رسانند كه او را به من التفات كن و مرا به وصال او برسان ، و چون ناملائم باشد عرض نمايند كه ما را از دست اين دشمن برهان . و لكن فرق تو با ساير سلاطين اين است كه افعال رعيت تأثير در سلطان نمىكند و او را از حالتى به حالتى منقلب نمىسازد به خلاف تو ، همان حكمى كه در نظرت خوب بود و جارى كردى ، چون آن كار را به بدن مكرر نمودى ، تو را ملكه حاصل شود و همان چيز كه در نظرت بد آمد با آنكه عادى و ملكه تو بود چون فرمان بر ترك او دادى و مكرر ترك نمودى ، آن ملكه از تو زايل شود و رفته رفته ملكه ضدّ آن پيدا نمائى . پس بخيل سخى شود و بالعكس و جبون شجاع شود و بالعكس و هكذا . حال گوئيم تدبيرى در ارشاد كه همه را ممكن باشد بهتر از اين نيست كه از براى مردم بيان شود اوّل عذابها كه بر افعال زشت مترتّب است ، چون دروغ گفتن و