نظر علي الطالقاني
105
كاشف الأسرار ( فارسى )
مال مردم خوردن و زدن و فحش گفتن و هكذا ، و همچنين ثوابها كه بر افعال نيك مترتّب است . و از دواعى و چرخهاى باطنى نبايد چيزى گفت . بعد بايد بيان كرد آنچه بر خود اخلاق نيك و بد مترتّب است ، تا از افعال و تروك ، ملكات حاصل و زايل شود ، و از حصول و زوال ملكات ، مقامات بلندتر حاصل شود الى ما شاء اللّه . و به جهت همين است كه در ظاهر شرع ، داشتن ملكات بد را از محرمات نشمارند بلكه افعال ناشى شده از آنها را تنها حرام دانند و تحصيل ملكات نيك را واجب ندانند بلكه افعال ناشى شده از آنها را دانند ، زيرا كه اينها ، يعنى افعال ، به سهولت ممكن است و آنها مشكل است و عسر است و همين مشكلها به همان آسانها آسان شود ، چنانچه فهميدى . پس موضوع و مسائل علم اخلاق غير از موضوع و مسائل فقه است زيرا كه ذكر افعال و تروك در فقه اصل مقصود است و در اينجا مقدّمه و بالتبع است . پس در علم اخلاق چاره از ذكر بعضى مقدّمات مهمّه و بعضى از افعال و تروك نيست . پس علم اخلاق مركّب شد از افعال و ملكات و از مقدّمات و غايات . و به جهت آسانتر بودن افعال و تروك و منجر شدن آنها به ملكات ، كه مقصود است ، طريقه معصومين جارى شده به اهتمام تمام در افعال و تروك و ذكر ثوابهاى بسيار و عقابهاى بيشمار به جهت آنها ، و احاديثى كه در باب اخلاق دارد عشر احاديث افعال و تروك نمىشود . و ايضا طور احاديث اخلاق طور ديگر است و ذكر ثواب و عقاب كمتر دارد و بسيار قريب به اين الفاظ دارد كه فلان چيز ايمان را مىگدازد چون سركه عسل را و يا چون آب نمك را ، و شخص مؤمن نيست تا چنين باشد ، و فلان خلق ضررش در دين بيش از گرگ است در گلّه ، و از براى متكبّرين واديى است در جهنم كه كذا و كذا است . رجوع كن تا بر تو معلوم شود . با آنكه دانستى كه اين ملكات نيز مقدّمه از براى اعراض از ما سوى و قرب و حبّ با خدا است ، و از اين مقام كه اصل مقصود است ، اخبار و آيات كمتر دارد ، و لكن با اختصار و كمى ، به طور تمام بيان فرمودهاند مثل يا غاية امال العارفين 286 و غير ذلك كه در باب حبّ و رضا ذكر كرديم . چون سخن به اينجا رسيد تيمّنا اشاره به شكر نمائيم ، زيرا كه صبر و شكر در كتب قوم قرين همند . بدان كه شكر و ثنا نظير همند و حاصل معنى ايشان به زبان فارسى مدح و تعريف كردن منعم و محسن است به زبان در پيش خودش و در پيش مردم ، و دوست داشتن او است به دل و يارى كردن او است به بدن ، و كفران نعمت خلاف اينها