نظر علي الطالقاني
97
كاشف الأسرار ( فارسى )
شود . خلاصه محل كلام و سخن علماء اخلاق در بيان طريقه و تدبيرى است كه غالب به غير از آن طور نتوانند مشى نمود و هيچكس نيز از سلوك آن عاجز نباشد . بلى تفاوت اين است كه بعضى ده درجه روند و بعضى كمتر و بعضى بيشتر ، نظير شاهراهى وسيع بىنهايت كه تمام او را سيم و زر و جواهر چيدهاند ؛ در قدم اول لقمه نانى در قدم دوم فلوسى و در قدم سوم درهمى و در چهارم دينارى و هكذا گذاشتهاند كه هر كس به هركجا رسد مزد خود را بردارد و همه خلق را از سواره و پياده و رعشهدار و مفلوج و زمينگير ، همه را صلا در دادهاند و خبر كردهاند و همه كنارها و بيرون آن راه را نيز خارها و تازيانه و عقرب و مار و درنده و آتش و ساير موذيات هم درجه به درجه به تفاوت گذاشتهاند . حال بعونه گوئيم چون كار سلطان نگهداشتن رعيت است به نظم و سلاح ، و معنى سلطنت همين است و اگر همه را بكشد او ديگر سلطان نيست ، سلطان بىوزراء و رعيت يعنى چه ؟ شير بىدم و سر و اشكم كه ديد ؟ و اگر ايشان را به حال خود واگذارد هم همچنين ، زيرا كه هرج و مرج شود و همديگر را تمام كنند ؛ و كذا اگر گوش به سخن هر يك بدهد و خود تابع شود با آن كه حوائج ايشان متضاد است و بر آوردن آنها محال ؛ و كذا اگر همه را از خود مأيوس كند ، پس بايد همه را ميان خوف و رجاء نگهدارد و بر ايشان ، اعنى بر لشكر جهل ، رفته رفته غالب شود . زيرا كه دانستى كه پيش از عقل ، لشكر جهل جا كردهاند و عقل كه آمد مقام لشكركشى و جنگ است . تا در جنگ است صبر ضرور دارد و تا در صبر است در جنگ و جدال است . زيرا كه مقام رضا مقامى است كه كار از اين گذشته و دو لشكر و خلاف در ميان نيست . پس مقصود ، مطيع و مستقيم نمودن قواها است و اين به دو چيز محتاج است . يكى به معرفت ، كه بداند راه راست كدام سمت است تا برود و زراعت را چه طور بايد نمود تا حاصل بدهد و بداند كه گناه چه ضرر دارد تا خود را نگهدارد و از لذت او چشم پوشد و ثواب چه نفع دارد تا بر زحمت آن صبر كند . خلاصه حيوان و طفل از آن صبر نكند كه نفع و ضرر نفهميده و نكنند مأمور به را مگر از ترس چوب . و صبر و طمع مقام دوّم است و رضا مقام سوّم . دوّم به قوّت و توانائى ، كه آنچه فهميده بتواند بكند . و لذا خداوند عالم در اوايل بلوغ عقل و قوّت را با هم دهد .