نظر علي الطالقاني
72
كاشف الأسرار ( فارسى )
خدا به او بدهد علمى بىتعلّم و هدايتى بدون هدايت مردم ، پس زاهد شود در دنيا . 19 و احاديث بسيار و شواهد بيشمار است . رجوع كن به فن اخلاق اين كتاب و ببين آنچه در باب محبّت دنيا و ترك دنيا نوشتهايم تا تو را شكّى در مطلب نماند . نديدهاى آنچه در ديباچهء كتاب معالم است كه فرمود ( ع ) وحى فرستاد خدا به سوى داود ( ع ) كه ميان من و تو قرار مده عالمى را كه مفتون به دنيا است ، پس تو را از راه محبّت من بازدارد ؛ پس به درستى كه اين طائفه قطّاع طريق بندگان مناند ؛ كمتر چيزى كه با ايشان كنم اين است كه بردارم حلاوت و لذّت مناجات خودم را از دلهاى ايشان . 20 اى عزيز حلاوت مناجات و لذّت عبادات از محبّت و علاقه خيزد ، محبّت و علاقه از يقين و معرفت خيزد . پس زوال مناجات و حلاوت وى از زوال محبّت است و زوال محبّت از زوال يقين و معرفت است . اى عزيز مغرور مشو به ياد گرفتن اصطلاحات و روان كردن قياسات . بدان كه هر خلاف و معصيت ضدّ ايمان و معرفت است و هر عمل نيك و طاعت ممدّ و مقوّى ايمان و محبّت است و لازمهء ضدّ آن است كه مضعف و مفنى ضدّ ديگر باشد . مىخواهى مدام در پى ضدّ ايمان باشى باز به مقام يقين برسى و اصطلاحات معرفت تو را كامل كند ؟ حاشا ثمّ حاشا ، هيهات ثمّ هيهات . دليل دويم اجماع و اتّفاق صد و بيست و چهار هزار پيغمبر است با اوصياء و ائمّه طاهرين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين كه همهء ايشان با آن كمال عقل و شعور و با آن زيركى و فطانت اقرار كردند و خبر دادند و اتّفاق نمودند بر واجب الوجود ، با آنكه در يك زمان هم نبودند و همديگر را ملاقات نكردند . دليل سوّم اقرار و اتّفاق همهء ايشان است بر عبوديّت و عجز و ناتوانى ، با آن همه معجزات و كرامات . و اگر العياذ باللّه ادعاى خدائى مىكردند مردم همانا بهتر قبول مىكردند و زودتر باور مىكردند . مردم به دست خود تراشيدند و گوساله ساختند و او را به خدائى گرفتند . نديدهاى كه چقدر على اللّهى پيدا شده ؟ آيا مردم بعد از سجده كردن سوسمار به حضرت خاتم ( ص ) عرض نكردند كه اگر اذن مىدهى ما نيز تو را سجده نمائيم ؟ دليل چهارم اعراض همهء ايشان است از دنيا و لذائذ آن . و همهء ايشان بر اين اتفاق كردند و مردم را نيز به سوى همين مطلب دعوت نمودند با آنكه اين دعوت منافى طبع مردم است و لهذا بر ايشان هجوم آوردند و نسبت سفاهت و سحر و جنون به همهء