نظر علي الطالقاني
70
كاشف الأسرار ( فارسى )
كه شيطان و وسوسه با او چه خواهد كرد و از چند هزار يكى با ايمان درست خواهد رفت . پس آنچه وارد شده در مدح آن كه در بيابان تنها اذان گويد بجا است . و اگر خدا را حاضر و ناظر مىدانستند اين همه فساد و معركه چيست و چرا وارد شده كه از اوثق اخوان بر حذر باش و چرا امير ( ع ) فرمود كه صديق كامل از كبريت احمر نايابتر است ؟ پس همانا خدا را به يقين همانها شناختند كه مدام زرد و ضعيف و لاغر و پيوسته در مناجات و عبادات مانند بيد لرزان و مانند ابر گريان و از خود بى خود و مست و بيهوش چون عاشقان ، با آنكه باز ( ما عرفناك حقّ معرفتك ) ورد ايشان ( و ما عبدناك حقّ عبادتك ) 2 ذكر ايشان . پس نام من و تو چه باشد و از من و تو ، جاهل و غافل و گمراهتر كه باشد ؟ زيركان از براى ما گريان * ما ز خود راضى و همىخندان فصل اوّل در دليل خداشناسى . بدان كه اگر بطلان دور و تسلسل مفيد يقين بودى هرآينه يقين به اين پرقيمتى و نايابى نبودى كه دانستى ؛ و اگر تميز ممكن و واجب و احتياج مجموع سلسلهء ممكنات به واجب راه سهل و مطلب آسان بودى اين همه ارسال رسل و بيان كتب ضرور نبودى با اينكه با همهء اينها باز صلاى ( المؤمن اعزّ من الكبريت الاحمر ) 3 در دادند وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ 4 فرمودند . پس اى عزيز از در انصاف در آ و آنچه از من نادان به حق شنوى تصديق نما . حال بعونه گوئيم با اين همه اشكال و هنگامه ، خداوند رحيم خود اين مطلب را به چند دليل سهل و راه آسان نموده . اوّل آن كه خود اين گوهر گران و ناياب را در فطرت هر موجود نهاده و مانند ساير امورات فطرى اين را جبلّى ساخته و آيهء فِطْرَتَ اللَّهِ 5 و صِبْغَةَ اللَّهِ 6 و صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ 7 و أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى 8 و لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ 9 و يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ 10 و آيات ديگر هم شاهدند . و حديث ( كلّ مولود يولد على الفطرت ) 11 و حديث معصوم ( ع ) كه فرمود هرگز در كشتى نشستهاى و به طوفان و تلاطم گرفتار شدهاى و در آن وقت كه دست از همه جا كوتاه ، ديدهاى كه دل تو متوجّه كسى است ؟ همان خداى تو است . 12 و آنچه از حيوانات عجم نقل شده همه برهانند .