نظر علي الطالقاني
60
كاشف الأسرار ( فارسى )
ظاهر است كه اين كبرى قابل شك و نزاع در نزد هيچ عاقلى نيست . پس مدام دليل نقلى مسوق از براى اثبات صغراى اين قياس است كه مثبت اين صغرى باشد . و ايضا ظاهر است كه پس از اثبات صغرى ، نتيجه قطعى و مفيد يقين است ، و لكن در نزد كسى كه معصوم را معصوم بداند . پس ظاهر شد كه اقامهء دليل نقلى ، بدون اخذ مسلّمات خصم ممكن نيست و هرگز خالى از جدل نباشد و لكن جدلى است كه مطابق واقع و عين حق است . و اگر كسى منكر عصمت شد ، اوّل بايد از خارج اثبات عصمت نمود و يا از راه عقل پيش آمد و جز اين چاره نيست . و باز بدان اين كه گوئيم قول مجتهد و حكم او يا بيّنه يا خبر واحد يا يد يا اقرار يا غير آن از امورى كه خطا و سهو و كذب و اشتباه همه در او جارى است و بازمىگوئيم حجّت است ، باز فى الحقيقه و در واقع حجّت همان قول معصوم است . زيرا كه اوّل بايد به طور يقين از معصوم ( ع ) برسد حجّت بودن او كه به جهت مصلحت كاملى از دفع عسر و حرج و سهولت امر و غلبه وصول اينها به واقع و غير ذلك از امورى كه بيان آنها اينجا مناسب نيست ، معصوم او را حجّت قرار داده باشد و فرموده باشد كه آثار واقع بر او مترتّب است مادامىكه خلافش ظاهر نشده . پس تو را بديهى شد كه حجّت جز قول معصوم و عقل چيز ديگر نيست . و باز بدان كه مراد از اين عقل كه حجّت است چيزى است كه بر هر عوام و سادهلوحى كه عرض نمائى مسلّم دارد و آن نيست الّا بديهيّات اوّليّه و محسوسات ظاهريّه . و ما به حمد اللّه در مطالب ، چنان تطبيق عقل با نقل نمودهايم كه احدى را قابل انكار نيست و بسيارى از آنها جبلّى حيوانات و اطفال غير مميّز است تا به ديگران چه رسد و الحمد للّه . حال گوئيم كه مراتب يقين چهار است : قول اليقين و علم اليقين و عين اليقين و حقّ اليقين . و مراد از قول اليقين همين تقليدى است كه متابعت قول معصوم ( ع ) باشد و ظاهر است كه جز قول معصوم قول كسى بدون دليل مفيد يقين نخواهد بود . پس اين احمقان كه تعبّدا قول عارفى يا صوفى يا حكيمى يا درويشى و غير ذلك از اصناف مردم كه مىبينى و مىدانى قبول مىكنند در مسائل اعتقاديّه و از ايشان تعصّب مىكشند و اگر كسى به خلاف او چيزى گويد تبرّى مىجويند و لعن مىكنند ، ببين حال ايشان در حماقت به چه حدّ است . بلى بر عوام و نسوان و قاصر بحثى نيست . و اوّل تكليف تو با