نظر علي الطالقاني

533

كاشف الأسرار ( فارسى )

شيعه هستند دشمن همديگر نمىشدند و اكتفا به عداوت مخالفين مىكردند كه شيعه را بس است و زياد هم هست و اين عداوت نزديك است آن عداوت را بپوشاند و چنان به همديگر مشغول شوند كه ذكر مخالفين از ميان برود و آن وقت ساير فرق بر ما طعن زنند و خوش‌حالى كنند و بر ما بخندند . خدايا به حق امير المؤمنين ( ع ) اين خلاف را بردار و اين ننگ را بر ما مپسند ، آمين . تنبيه [ منشأ اختلاف مذاهب ] اگر كسى بخواهد بداند كه هر دو نفر كه با هم در مسأله‌اى خلاف دارند حق با كدام است ، ببينند هر كدام كه از مباحثه و استدلال طفره مىزند و دليل او شمشير است ، حق با طرف ديگر است . و هميشه در مقابل انبياء و معصومين ( ع ) شمشير بوده . مثال اين حالت ، شيعه و سنّى را ببين كه شيعه از ترس شمشير او تقيّه مىكند و نمىتواند با او در مقام مباحثه بر آيد بلكه نمىتواند بگويد كه من شيعه مىباشم تا چه رسد به مقام استدلال . و اگر كسى بخواهد بيان كند كه مردم از كجا جدا شدند و فرقه فرقه شدند و مذهب‌ها و دين‌هاى مختلف پيدا كردند ، از همين جزوها مىتواند . به اين نحو كه مردم متّفق و هم‌مذهبند در اين كه خدائى هست . بعد در مقام شناختن او بر آمدند كه كيست و چيست و چگونه است و غالب دين‌هاى باطل از اينجا پيدا شد به قدرى كه تعداد آن مشكل است . بعد از اين مقام گذشته ، به مقام نبوّت آمدى چقدر مذاهب مختلفه از اينجا پيدا شد زيرا كه اقرار به خداوند يكتا و به پيغمبرى از پيغمبران دارد و منكر پيغمبر ما حضرت خاتم ( ص ) است ، مثل فرق عيسوى و يهودى كه امروز غالب اهل دنيا ايشانند ، از اين مقام جدا شده‌اند . بعد چون به مقام امامت آمدى همه فرق عامه و فرق شيعه غير از اثنىعشريه از اينجا جدا شده‌اند و فرق اثنىعشريه ( زادهم اللّه عددا و مددا ) با هم در توحيد و نبوّت و امامت متّفق بودند و همديگر را اگر نسبت به خطا مىدادند ، مثل سهو النبى ( ص ) كه صدوق ( قدس سره ) قائل شده ، تكفير نمىكردند ، مگر وحدت وجودى را كه بسيار كم‌اند . بلى در مسائل معاد يا ساير ضروريات كمى تكفير مىكردند بسيار كم ، كه باعث شدّت اختلاف و اختلال و اضطرابى نبود . چنانچه اين امر بر تو مخفى نيست اگر فى الجمله اطلاع به احوال شيعهء اثنىعشريه داشته باشى از زمان حضرت رضا ( ع ) و