نظر علي الطالقاني

534

كاشف الأسرار ( فارسى )

ما بعد او از زمان ائمه ( ع ) و زمان غيبت صغرى و از زمان كلينى ( قدس سره ) و صدوقين و شيخ مفيد و شيخ طوسى و سايرين ( قدس سرهم ) تا قريب به زمانى كه حكايت ركن پيدا شد . و ظاهر است كه اين حكايت چه فتنه‌انگيزى نموده و چه آتشى روشن كرده و لكن شكر خدا را كه پيوسته و لا ينقطع خودشان از اين اعتقاد بر مىگردند با آن كه زمان اشتداد اين حكايت معلوم و ظاهر نبود كه هزار يك شيعهء اثناعشريه بر اين مذهب بودند يا نه ، و در ميان خود اين معدود قليل هم اختلاف بسيار شده و بالبديهه امروز ركن رابع مسلّمى ندارند و همديگر را ردّ مىنمايند و از هم تبرّى مىجويند و جمعى از ايشان كه بعضى را خود رسيدگى كرده‌ام به احدى از احياى اهل اين مذهب اعتقادى ندارند و خود را همسر اين ركن رابع‌ها مىدانند و همان اعتقاد به شيخ جليل و سيد نبيل ، شيخ احمد و سيد كاظم ( اعلى اللّه مقامهما ) دارند و بس . و اين كوسه و ريش پهن است زيرا كه بناى مذهب ايشان بر ضرورت و لزوم وجود ركن رابع است و حيات و ظهور او است در هر زمان . بارى خوب گفته‌اند ، سالى كه نكوست از بهارش پيداست . اشاره در توضيح و تكميل بعضى از مطالب چون بالبديهه دانسته‌اى و مىبينى كه دوستى و كوچكى و بندگى و خدمت كردن به هر كس لازمه‌اش اين است كه باعث تقرّب و عزّت و خلعت و منصب مىشود و آن كس ، اختيار امورات خود را و زيردستان خود را به او وامىگذارد ، اگر چه به زن بيوه خدمت نمائى يا به طفلى . نمىبينى كه اطفال چگونه آجيل جيب خود را و لقمهء دهن خود را به للهء خود مىدهند و روا دارند ؟ و در زيارت جامعه است و استرعاكم امر خلقه 136 الخ و اين مطلب را همه خوب فهميده‌اند و لكن اشتباه جاى ديگر است و آن اين است چنانچه معقول نيست كه غنى مطلق ، بندگى و خدمت كسى را نمايد ، به جهت آن كه محتاج نيست ، پس هر چه نمايد خواجگى و ذرّه‌پرورى و بنده‌نوازى ، و همچنين جايز نيست و سفاهت است كه محتاج پى خدمت نرود و سؤال نكند تا رفع حاجت خود نمايد ، چه جاى آن كه بگويد و ادّعا نمايد كه من رفع احتياج ديگران مىكنم ، همين طور جايز نيست عقلا و شرعا كه محتاج ، خدمت محتاج ديگر نمايد و رفع احتياج خود را از او خواهد . كورى ببين عصا كش كور دگر شود . در صحيفهء سجّاديّه فرموده‌اند كيف يسئل