نظر علي الطالقاني

531

كاشف الأسرار ( فارسى )

امر ديگرى بخصوص كرده ، آيا بدون معجزه و كرامت و بدون عصمت مىشود و ممكن است كه عاقل اين سخن را بپسندد و قبول كند و بناى دين خود را بر او بگذارد ؟ و ايضا شكى نيست كه قبل از زمان شيخ ( اعلى اللّه مقامه ) تكليف به معرفت ركن رابع نبود و مع ذلك پس چگونه طعن مىزنند يا لعن مىكنند كسانى را كه پيش از اين تكليف بوده‌اند و مكلّف به او نبوده‌اند ؟ بارى هر چند مقام طول و بسط است لكن عاقل و منصف را همين قدر زياد است با آن كه زياد از اين مناسب وضع كتاب ما نيست . و چون ظاهر است كه زبان به قول عوام گوشت است و نرم و خسته و مانده نمىشود و باطل و حق هر دو را تواند گفت و اعتقادى و غير اعتقادى هر دو را مىتواند گفت لهذا حكيم على الاطلاق در شريعت مطهره دواى آخرى و سنگ محكى قرار داده كه مباهله باشد . هر كه ميل دارد بسم اللّه ، اول برادر وار در مقام صحبت و نصيحت و هدايت همديگر بر مىآئيم پس از آنكه بر طرفين معلوم شد كه هر يك مطلب ديگرى را فهميده و مع ذلك باز هر يك در مذهب خود مصرّاند آن وقت بناى مباهله را مىگذاريم فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ 135 و هر يك كه اقدام نكردند بر مباهله ، معلوم مىشود كه پايهء اعتقاد او در دين و مذهب خودش چيست . و هر يك از طرفين از آنچه گفتيم ابا و امتناع داشته باشد لعنت خدا و نفرين رسول خدا و نفرين ائمه هدى بر او باد كه غرض او به جز گمراهى و عوام‌فريبى چيزى نخواهد بود و به غير از حب رياست و بدعت در دين و خراب كردن شريعت سيد المرسلين و بر هم زدن طريقهء امير المؤمنين و همسرى نمودن با آل طه و يس ، مقصد ديگرى نخواهد داشت . نستجير باللّه . خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه‌روى شود هر كه در او غش باشد تنبيه [ نفى ركن رابع ] پس از آن كه دانستى كه امروز شيعه اثناعشريّه ، زادهم اللّه عددا و مددا ، دو فرقه شده‌اند . يك فرقه مىگويند ايمان همان معرفت الهى و معرفت رسالت پناهى و معرفت دوازده امام ( ع ) است و هر كه زياد از اين بگويد انكار ضرورت دين نموده به اجماع شيعه و سنّى . زيرا كه سنّى دو ركن قائل است خدا و رسول ( ص ) ، و معرفت امام ( ع ) را از فروع دين مىدانند و شيعه قائل به سه ركن است . و اگر كسى انكار ضروريات نمايد و بداند كه پيغمبر ( ص ) چنين فرموده يا نفرموده و خلاف نمايد و احتمال شبهه هم در ميان نباشد