نظر علي الطالقاني

507

كاشف الأسرار ( فارسى )

خلعت و منصب دهد . و ديده‌اى كه مردم چه زحمت‌ها مىكشند و مال‌ها خرج مىكنند و ذلت‌ها و منّت‌ها مىكشند كه به در خانه سلاطين روزگار راه يابند كه سلطان او را بشناسد و با او تكلّم نمايد و به اين فخرها مىكنند و منتهاى كمال خود را در اين مىدانند و راضىاند كه شب و روز بر سر پا در حضور سلطان بايستند و به غذا و لباس و زن و فرزند و مال و دولت اعتنا ندارند و راضى نيستند كه سلطان او را به ولايت بعيده بفرستد كه حكومت كند و فرمان فرمائى نمايد . پس بديهى شد كه منتهاى معراج و كمال هر ممكنى معرفت و دوستى و آشنائى پيدا كردن با خداوند يكتا است و مقرب شدن در آن درگاه سلطان حقيقى است و راز و نياز و سؤال و جواب با او كردن و خدمت و اطاعت او نمودن است . و هر كه كمالى جز اين نشان دارد بياورد و هر كه بهتر از اين معراجى و مقامى دانسته بيان كند . آيا كمال پيغمبران و خوبى و مقام ايشان جز معرفت و آشنائى و دوستى با خدا و اعراض از ما سوا بود ؟ چه كمالى مىخواهى بهتر از عاشق شدن و جان دادن در راه معشوقى كه جميع ما سوا و جمال هر دلارا را به يك كرشمه آفريده ؟ و چه معراجى مىدانى بالاتر از تقرب و خدمت سلطانى كه مطّلع بر ظاهر و باطن است و امرى بر او مشتبه نمىشود و حىّ ابدى و قيّوم سرمدى و قادر بر هر چيز است و اگر صد هزار مرتبه با او خلاف كنى باز ناز تو كشد و تو را به سوى خود خواند و عذر تو را بپذيرد . پس نيست نقصى مگر دل بستن به غير او و خدمت كردن به غير او و مخالفت كردن او و حال آن كه هر غيرى كه خيال كنى ، مخلوق و مقهور او و آفريده‌شدهء او است . و هر كس كه او را بهتر شناخت و بهتر خدمت و اطاعت نمود مقرّب‌تر شد و مقامش بالاتر و منصبش زيادتر شد و معنى منصب ، حاكم شدن و حكم بر ديگران نمودن و آقاى ديگران و مطاع ديگران شدن و واسطهء فيض ديگران شدن است و خزينه‌دار و اختيار دار در خانه سلطان شدن است كه هم از سلطان بگيرد و به ديگران بدهد و هم عرض حاجت ديگران را به سلطان نمايد و شفاعتش مقبول باشد . آيا نفرمودند يا غاية امال العارفين 85 و هكذا امثال اين فقره كه بسيار است ؟ و چون بهتر از محمّد و آل محمّد صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين كسى حق تعالى را نشناخت و اطاعت نكرد و ايشان بهتر از همه شناختند و بهتر از همه اطاعت كردند ، لهذا رئيس و مطاع و شفيع و واسطه و فرمان فرماى عالم امكان و جميع ملائكه و پيغمبران شدند و اين است معنى ( العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة ) 86 و معنى ( يا بن آدم اطعنى حتّى اجعلك مثلى ) 87 . آيا هرگز شد