نظر علي الطالقاني

506

كاشف الأسرار ( فارسى )

كه عبارت است از معارف و عقايدى چند و اقرار و علومى چند ، نه آن علومى است كه مقدمه عمل است زيرا كه عمل كه ذى المقدمه است دانستى كه از اصول دين نيست تا چه رسد به مقدمه او ، به جهت آن كه عمل و بندگى ، اطاعت اوامر و نواهى است و اطاعت امر و نهى ، فرع واجب بودن اطاعت امركننده و نهىكننده است . پس تا كسى را نشناسى و او را مفترض الطاعه و واجب الاطاعه ندانى و در اطاعتش اعتقاد به ثواب و در مخالفتش اعتقاد به عقاب نداشته باشى ، عملى نخواهى كرد . لهذا مردم هزار چيز از تو خواهش مىكنند و از تو توقع خدمت‌ها دارند اعتنا نمىكنى به جهت آن كه ايشان را واجب الاطاعه نمىدانى . و شخص بت‌پرست و آتش‌پرست و غير ايشان هم تا اول اعتقادى نكند اطاعت و سجده نمىكند و از بت حاجت نمىطلبد . پس بديهى شد عمل و بندگى و طاعت ، فرع اعتقاد و معرفت و شناختن صاحب دين و مولى و واجب الاطاعه دانستن او است . و اگر كسى به تو بگويد مرا مسلمان كن ، اول كلمه شهادتين به زبان او جارى مىكنى تا آن كه اول معبود و مطاع را بشناسد . و اگر اول بگوئى بيا نماز بخوان مثلا ، ظاهر است كه نماز تقرب به خدا است و خدا را اقرار نكرده و نشناخته چگونه قربة الى اللّه بگويد . پس ظاهر شد كه عمل و بندگى و خدمت بدون امر و نهى معقول نيست و امر و نهى بدون شناختن امركننده و نهىكننده و واجب الاطاعه بودن او ممكن نيست . پس عمل در هيچ مذهب اصل دين و رأس دين نيست . پس هر چه مقدمهء عمل است از دانستن عمل و تقليد و شناختن مجتهد و غير اينها به طريق اولى از اصول دين نيست . پس اصول دين منحصر است به آنچه مقدم بر امر و نهى و مثبت امر و نهى باشد و فروع دين هر عملى است كه تابع امر و نهى و بعد از او باشد يا مقدمات او . پس جميع علوم و صنايع و اعمال از فروع دين است مگر شناختن خدا و پيغمبر ( ص ) و وصى پيغمبر . و امّا شناختن معاد ، ما را در او سخنى است كه در رساله محبت نوشته‌ام به او رجوع كن . سرّ اگر سؤال كنى كه چرا شناختن خدا و رسول او اصل دين است . جواب گوئيم سرّش اين است كه حق تعالى تو را و جميع ذرّات را از براى كامل شدن آفريده و ظاهر است كه منتهاى كمال هر دانى ، همان شناختن مولى و عالى و تقرّب به او است و اطاعت نمودن او تا او را به اندازه او بلند نمايد و او را نوازش كند و به او التفات نمايد و