نظر علي الطالقاني
490
كاشف الأسرار ( فارسى )
بساطت ، جامع جميع كمالات مادون است و همهء مادون به منزلهء لوازم و پرتو و روشنى او است و او است كل و ملزوم و حقيقت و شمس ، و مادون همه جزء و لازم و رقيقه و پرتوند و پيوسته . از او چون پائين آيى رو به كثرت و تنزّل و جزئى و به عالم ضعف كرده ، تا از عالم عقول و ارواح و نفوس و افلاك و كواكب و عناصر بگذرى و به كرهء خاك منتهى شوى . و چون اينجا رسيدى و از عناصر رو به معادن و نبات و حيوان و انسان روى ، از كثرت رو به وحدت ، و از تركيب رو به بساطت ، و از ضعف رو به قوّت ، و از رقيقه رو به حقيقت ، و از شاخه رو به درخت ، و از قطره رو به دريا ، و از شعاع رو به آفتاب كردهاى تا برسد به مقام خاتم الانبياء ( ص ) كه مقام صادر اوّل است . اين به حسب عالم وجود . و به حسب عالم شعور و معرفت نيز همين است . در عقل همه مطالب به طور كلى و اندماج و وحدت است ، چون قدرى تنزّل كند و به عالم خيال و وهم و حس مشترك رسد ، ضعف و كثرت لازم آيد و چون به حواس ظاهر آيد ، ضعف و كثرت بيشتر گردد و به نهايت رسد . اين قوس نزول عالم شعور و معرفت . و چون دوباره برگردى و از حواس ظاهر چون به حس مشترك رود ، رو به وحدت نموده و آنچه در پنج آينهء حواس ظاهر بود در يك آينهء حس مشترك نمودار شود و كم كم بالا رود تا چون به عقل رسد باز كلى گردد . و ايضا هر يك خلق خوب ، چون جود و عدل ، و يك خلق بد ، چون بخل و ظلم ، در خارج به حسب بدن و افعال چه قدر آثار و لوازم دارد كه از وحدت رو به كثرت آورده و درخت ، شاخ و برگ زده و چون اين آثار را بنگرى همه از آن چشمه جارى شده . و همچنين گاهى از نتيجه ، رو به مقدمات روى و گاهى از مقدمات رو به نتيجه روى . و در شريعت مطهره ، صاحب شرع ( ص ) گاهى كليّات و اخلاق را بيان كرده و گاهى جزئيّات و آثار او را بيان كرده . و جزئيات هر كلى و رقايق هر حقيقت يقينا از حساب و شماره بيرون است از بس كه بسيار است . و كليّات هر جزئى و حقايق هر رقيقه يقينا يك است و دو نگردد از بس كه جمع و بسيط است . و البتّه اين ملاحظه وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را در هيچ مطلبى از دست مده تا به حقيقت مطلب و حاقّ واقع برسى و در هر مطلبى از روى بصيرت مشى نموده باشى . و ما در فنّ اخلاق از كلى رو به جزئى نهاديم و گفتيم كه همه اخلاق بد ناشى از حبّ ذات و حبّ حيات و حبّ شهوت و حبّ رياست است ، بعد تفصيل آنها را بيان كرديم به عكس طريقهء علماء اخلاق شكر اللّه سعيهم . حال گوئيم ولايت را سه معنى معروفى است يكى حكومت و خلافت لهذا