نظر علي الطالقاني
476
كاشف الأسرار ( فارسى )
تحصيل آن واجب است . و بعد حق هر يك را به اندازه او بايد ادا كرد ، و اين است معنى عمل كه واجب است . مثلا شناختن خدا و معصومين ( ع ) و علماء و مولاى عبد و شوهر نسبت به زن و معلم نسبت به متعلّم و محسن و منعم نسبت به منعم اليه و ابوين و هكذا ، شناختن برتران است . و اگر حضرت امير ( ع ) را مثلا به اندازه نشناسد و غالى شود هم كفر است . و سلوك با ايشان ، اطاعت و بندگى و اخذ و تعلّم است . و شناختن مقام زن و مملوك و حيوان و شاگرد و فقراء و هكذا ، شناختن زير دستان است . و سلوك با ايشان ، تربيت و تعليم و احسان است . و شناختن همسران هم لازم است . و سلوك با ايشان ، مواسات و معاونت است . و آن كسى كه برتر و همسر ندارد ، بس خداوند ذو الجلال است . و در مذهب شيعه بسا چيزها بر خدا واجب است و آن سلوك با زير دستان و بندگان است كه ارسال رسل و انزال كتب و تربيت و احسان است . پس ظاهر شد كه بر دارا و قادر تربيت و احسان به محتاج و عاجز لازم و واجب است از آن جهت كه غنى و دارا است تا بخل و منع فيض لازم نيايد كه بخل نقص است . و بر عاجز و جاهل ، كوچكى و بندگى و التماس واجب است از آن جهت كه بىچيز است . حال بدان كه اگر ابد الآباد در دنيا باشيم و تحصيل علم نمائيم ، از شناختن اين سه طايفه عاجزيم . و چون از شناختن عاجزيم ، البتّه از عمل و اداى حقوق ايشان هم عاجزيم ، زيرا كه عمل فرع علم است . با آنكه اگر درست هم بشناسيم طاقت و قدرت چندان نداريم كه بتوانيم اداى حقوق ايشان نمائيم . و چگونه از عهدهء علم و عمل بر آئيم و حال آنكه چهارده معصوم ( ع ) ( ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك ) ، 1 فرمودهاند ( و لا احصى ثنائك انت كما اثنيت على نفسك ) 2 به زبان معجز بيان جارى ساختهاند . بلى حق تعالى به خود چنين ثنا گفته كه ما سوا را آفريده ، و ذات ما سوى ثناى او است . و ايضا شناختن او ذات خود را ثناى او است كه ديگران نتوانند . پس آن انا و نحن كه حق تعالى به خود گويد همان سزاوار او است نه آن انت كه مخلوق به خدا گويد . زيرا كه آن انا راجع به حقيقت ذات است كه خود خود را شناخته و اين انت چنين نيست . بفهم چه گفتم . بلى محيط محاط نگردد و الّا از فرض وجودش عدمش لازم آيد . و در اخبار است كه حق تعالى به حضرت داود و حضرت موسى ( ع ) و يا به غير ايشان فرمودند مرا شكر كنيد . عرض كردند هر شكر تو نعمتى است تو دادهاى و او را نيز شكرى لازم است و هكذا . فرمود چون دانستى و اقرار كردى كه عاجزى از شكر ، تو را از