نظر علي الطالقاني

477

كاشف الأسرار ( فارسى )

شاكران محسوب داشتم ، يعنى مقام خود را شناختى كه عجز است . 3 و حضرت امير ( ع ) در ديوان فرموده ( العجز عن درك الادراك ادراك ) . 4 پس ظاهر شد كه كمال ممكن و مقام او مقام جهل بسيط است و اقرار به عجز است و نهايت نقص او مقام جهل مركب است كه نداند و نداند كه نمىداند لهذا آدم ( ع ) و حوّا رَبَّنا ظَلَمْنا 5 گفتند و شيطان استكبار كرد . و توانى كه اين سه مسأله را دو مسأله كنى ، يكى دادن آنچه دارى به آن كه ندارد ، يكى تحصيل آنچه ندارى از آن كه دارد . و توانى كه يك مسأله نمائى و آن اين است كه به هر ذى حقى حق او را برسانى . بدان كه قواى بدن تو هم زيردست تو هستند كه سلوك با ايشان هم از جمله سلوك با زيردستان است . مطلب دوّم [ اخذ طريق عبادت از معبود ] بدان كه طريقهء معرفت و بندگى و خدمت و اطاعت دانى نسبت به عالى اخذ نمىشود مگر از خود عالى ، و ممكن نيست كه دانى پيش خود عالى را بشناسد و اطاعت نمايد به طورى كه عالى مىخواهد . پس واجب است بر خود عالى كه خود را به دانى بشناساند و كيفيّت بندگى و اطاعت خود را به او بفهماند و دليل بر اين مطلب بسيار است . يكى آن كه دانى آن است كه هر چه او دارد ، عالى او را دارد . و عالى آن است كه آنچه او دارد ، دانى او را ندارد . و عالى بودن عالى به جهت همين زيادتى است . پس دانى نداند كه آن زيادتى چيست و همين پندارد كه مثل او است با زياده . لهذا دارد كه شايد مورچه چنين گمان كند كه خدا مثل او بايد دو شاخ داشته باشد ، زيرا كه خدا ناقص نيست و اگر من نمىداشتم ناقص بودم ، پس بايد خدا هم داشته باشد . 6 دوّم آن كه اين طريقه فطرى است و طريقه هر ذى شعورى است حتى حيوانات كه به اطفال خود طريقهء متابعت خودشان را ياد مىدهند و معلّم به اطفال ياد مىدهد كه با من چنين نمائيد و همچنين پدر و مادر و سلاطين ياد مىدهند كه با ما چنين نمائيد . و ايضا چون شخص خادمى گيرد آن خادم بالفطره از ديگران پرسد كه با او چه نحو سلوك كنم و ايضا بالفطره مردم در امور مشورت به بزرگتر نمايند زيرا كه داند كه بزرگتر داند آنچه او نداند . و چنانچه اين فطرى است ، اطاعت دانى مر عالى را و تربيت عالى مر دانى را و اعانت مساوى مر مساوى را هم فطرى است .