نظر علي الطالقاني
42
كاشف الأسرار ( فارسى )
صفت و لوازم او نمايد و به همهء آنها تعلق گيرد . پس اگر چيزى را دوست يا دشمن دارى بالضروره اين دوستى و دشمنى سرايت نمايد به جميع صفات و لوازم و توابع و لواحق او ، و اگر اقرار به او نمائى اقرار به همهء آنها نمودهاى و اگر او را انكار كنى همهء آنها را انكار كردهاى و اگر ملكى بخرى يا بفروشى بالضروره و بالتبع همهء صفت و لوازم او منتقل شوند . و از اين قاعده است كه مىفرمايند اذن در شيء اذن در لوازم آن شيء است . لهذا هر كه كلمه شهادتين گفت همه مىگوئيم مسلمان شد و نتوان گفت كه او اقرار به خدا كرد تنها و اقرار به پيغمبر كرد تنها و اقرار به صفات او نكرد . سرّش همين است كه اقرار به شيء اقرار است به جميع لوازم او ، چنان كه انكار او انكار لوازم است بالبديهه . حال مطلب چهارمى گوئيم و نتيجه گيريم . پس گوئيم هر چند بديهى شد كه هر چه تعلق گيرد به موصوف و ملزوم لا بد تعلق گيرد به صفت و لازم ، و لكن شرطش آن است كه صفت و لازم را جدا نكنى و موضوع حكم ديگرى كه مخالف حكم موصوف و ملزوم است قرار ندهى . و اگر چنين كنى بديهى است كه او را از حكم تبعيت بيرون بردهاى و تصريح به خلافش كردهاى و استثناء نمودهاى و در اين صورت نظير عام و خاص و نص و ظاهر خواهد شد . لهذا اگر ملكى يا عمارتى را بفروشى و منفعت چندساله او را استثناء نمائى يا قبل از فروختن به اجاره داده باشى به تبعيت مبيع منتقل نگردد . پس اگر كسى اقرار به خدا يا رسول يا امام نمايد و يكى از صفات و لوازم ايشان را بالخصوص انكار نمايد نتوان گفت كه همان اقرار ، اقرار است به اين صفتى كه انكار نمود . بلى تا بالخصوص انكار نكرده بود اين سخن تمام بود و چون انكار نمود حال نظر كنيم در آنچه انكار كرده ، اگر چيزى است كه انكار او انكار موصوف است فى الحقيقه ، گوئيم كه اين بعد از اقرار انكار كرد او را به جهت انكار لازم او ، و اگر نه چنين است گوئيم او را درست نشناخته ، اگر خوب شناخته بود مىدانست او داراى اين صفت است و اين صفت را از او سلب نمىكرد ، پس نتوان گفت كه بعد از اقرار انكار كرد بلكه گوئيم جاهل است . و لهذا در فقه فرمودند كه شرط منافى مقتضاى عقد ، باطل نمايد عقد را و مانند فسخ او است و اگر منافى نباشد عيب ندارد . پس به حمد اللّه بديهى نموديم كه اقرار به ما جاء به النّبى ( ص ) بالخصوص نه شرط ايمان است و نه جزء ايمان ، زيرا كه همان اقرار به نبى اقرار است به آنچه آورده است . و هم ظاهر شد كه انكار نكردن ضروريات دين و آنچه نبى آورده است ايضا نه جزء ايمان است و نه شرط ايمان از اين حيثيت كه