نظر علي الطالقاني
41
كاشف الأسرار ( فارسى )
مقصود به عمل آيد و علم ضرور نباشد . لهذا به برهان عقلى گوئيم كسى عملى نمايد مطابق واقع ، نه از روى اجتهاد و نه از روى تقليد ، صحيح است چنانچه مذهب جمع كثيرى از علماء است ( قدّس سرهم ) و لكن اگر كسى به دقّت ، علم به جميع اعمال داشته باشد و لكن عمل نكند هيچ ثمر ندارد بلكه به حكم عقل و نقل هر دو ، گناه او عظيمتر است از آن كه جاهل بود و عمل نكرد . اگر بحث كنى پس چرا منكر ضرورى كافر است و چرا فرمودند كه به معرفت اين چهار اصل ، ايمان حاصل مىشود و لكن مشروط است به اين كه منكر ضرورى نباشد ؟ جواب اين است در اين مقام نكتهاى است كه ان شاء اللّه بعد از بيان او به حقيقت امر و واقع مطلع شوى از روى تحقيق . پس گوئيم هر چيزى را بىشك و شبهه صفات و لوازمى است بسيار . به جهت تنبيه چند مثال بگوئيم . مثلا لازمه جسم آن است كه قابل ابعاد ثلاثه باشد و گرد باشد يا دراز يا طور ديگر ، هموار باشد يا درشت ، نرم باشد يا سخت ، جامد باشد يا مايع و هكذا لوازم ديگر از رنگ و بو و مزه . و لازمه گياه و نبات آن است كه قوهء غاذيه و ناميه داشته باشد و لازمه حيوان آن است كه حسّ و حركت داشته باشد و لازمه انسان است كه ادراك كلّى داشته باشد . و همچنين امام و پيغمبر و خدا را نيز صفاتى است مخصوص . و خود صفات و لوازم را نيز صفات و لوازمى است و هكذا . مثلا سفيدى و سياهى و تاريكى و روشنى از صفات جسم است و خود اينها را نيز صفات و لوازمى است . بازگوئيم صفات و لوازم هر چيز بر دو قسم است . يك قسم آن است كه از انكار او انكار آن چيز لازم آيد ، چنانچه گفت : شير بىدم و سر و اشكم كه ديد ؟ مثلا بگوئى فلان چيز جسم است امّا قابل ابعاد ثلاثه بودن او را منكرم و يا آب است امّا مايع نيست ، يا سنگ است امّا جامد نيست ، شكر است شيرين نيست ، روغن است امّا چرب نيست ، برف است امّا سرد نيست . و يك قسم آن است كه از انكار او انكار آن چيز لازم نيايد مثل آن كه بگوئى اين زيد است و گرسنه نيست و او در واقع گرسنه باشد ، و عمرو است و برهنه نيست و او برهنه باشد ، يا سيب است و شيرين نيست و او شيرين باشد و همچنين . چون اين دو مطلب بديهى شد مطلب سوّمى گوئيم و آن اين است : چنانچه شكى نيست كه فيض وجود و هستى اوّل به موصوف و ملزوم رسد بعد از او نشر و سرايت به صفت و لوازم نمايد ، همچنين هر چه تعلّق گيرد به چيزى ، بالتبع و بالضروره سرايت به