نظر علي الطالقاني
33
كاشف الأسرار ( فارسى )
عامّه در اين مسأله شبهات بسيار بود لهذا ملجأ شدند كه مسئلهء عدالت را بالخصوص عنوان كنند چنانچه ائمّه ( ع ) چنين نمودند و ارباب حديث مانند شيخ كلينى ( قدّس سره ) و صدوق و ديگران نيز به همين قسم جارى شدند . خلاصه بر خبير بصير مخفى نيست كه چون در مسألهاى از مسائل ، شخصى شبهه نمود و بدعتى گذاشت ، بر ديگران لازم مىشود كه او را بالخصوص عنوان كنند و شبهه او را دفع كنند و تا او شبهه نكرده بود آن مسأله داخل در تحت قاعده بود و عنوان او بالخصوص لازم نبود ، و از اين قبيل مسائل در اصول و فروع لا يتناهى داريم مثل مسئلهء رؤيت و تجسّم و عينى بودن صفات و غير ذلك . بلى در اينكه فرمودند اصول دين پنج است و يكى را عدل شمردند برأسه ، در اين تعيين مسامحه است و تعبير خوب تعبيرى نيست بلكه حقّ عبارت و شأن بيان اين بود كه چهار قرار دهند و بعد در ضمن مسائل مسئلهء عدالت را عنوان نمايند . پس ظاهر شد كه مطلب يكى است و تعبير دو تا شده و اين بسيار سهل است . و امّا مجلسى ( قدّس سره ) اقرار به ما جاء به النّبى را جزء ايمان شمرده نه جزء اصول دين ، كه فرموده ايمان عبارت است از فلان و فلان و اقرار به ما جاء به النّبى ( ص ) . مقصودش اين است كه انكار به ما جاء به النّبى ( ص ) شخص را از ايمان بيرون مىبرد و منشأ كفر و ارتداد او مىشود . و توضيح اين مطالب ان شاء اللّه خواهد آمد . مطلب هفتم در اقامهء برهان عقلى به واجب بودن معرفة اللّه و اعتقاد به وى عقلا . اوّل بدان كه معرفت و اعتقاد به اين چهار چيز اصول دين است نه خود اين چهار چيز . مثلا معرفت خدا يكى از اصول دين تو است نه آنكه خدا خود يكى از اصول دين تو باشد ، و فرق ميان اين دو مطلب بديهى است . حال گوئيم بعونه تعالى ، برهان عقلى بر وجوب معرفة اللّه بالخصوص و سرّ اين مطلب اين است كه معرفة اللّه غايت تو است و كمال تو همان است و غرض و مقصود از ايجاد جز معرفة اللّه نيست و چون معرفة اللّه كمال تو شد شكى نيست كه تحصيل كمال واجب است عقلا و جميع عقلاء تحصيل كمال را واجب دانند . بلكه مىگويم فى الجمله دقّت كنى واجب در نزد عقلاء يك چيز است و دوّمى ندارد و آن يك چيز تحصيل كمال و لذّت است و لذّت و كمال هر دو يكى است بالمآل . بيان اين واجب اين است